چند ماه یا چند سال از جدایی گذشته است.
فرد زندگی روزمرهاش را ادامه میدهد، سر کار میرود، با دوستانش وقت میگذراند و شاید دیگر مانند روزهای اول به رابطه قبلی فکر نکند.
با این حال، هر بار احتمال آشنایی تازهای پیش میآید، عقب میکشد.
ممکن است بگوید:
«فعلاً حوصله رابطه ندارم.»
«دیگر نمیتوانم به کسی اعتماد کنم.»
«همه رابطهها آخرش همین میشوند.»
«تنهایی برایم راحتتر است.»
«نمیخواهم دوباره آن روزها را تجربه کنم.»
گاهی این تصمیم کاملاً آگاهانه است. فرد در شرایط فعلی علاقهای به رابطه ندارد و زندگی بدون شریک عاطفی را انتخاب کرده است.
گاهی هم پشت این فاصله، ترسی وجود دارد که هنوز فرصت پردازش پیدا نکرده است.
برای فهمیدن تفاوت این دو حالت، باید از یک سؤال ساده شروع کنیم:
فرد واقعاً رابطه نمیخواهد، یا از خواستن آن میترسد؟
جدایی فقط از دست دادن یک نفر نیست
در پایان یک رابطه، فرد فقط شریک عاطفیاش را از دست نمیدهد.
ممکن است برنامهای که برای آینده ساخته بود از بین برود. رابطهاش با خانواده و دوستان طرف مقابل قطع شود. خانه، سبک زندگی، امنیت مالی یا نقش اجتماعی او تغییر کند.
حتی تصویری که از خودش داشت ممکن است فرو بریزد.
کسی که سالها خودش را «همسر»، «نامزد» یا شریک یک فرد میدانسته، باید دوباره بدون آن رابطه به این سؤال پاسخ دهد:
«من حالا چه کسی هستم؟»
پایان یک رابطه مهم میتواند نوعی تجربه فقدان باشد و احساساتی مانند شوک، بیحسی، غم، خشم، نگرانی و سردرگمی ایجاد کند. واکنش افراد به فقدان یکسان نیست و برای سازگار شدن با شرایط جدید نیز زمان ثابتی وجود ندارد.
به همین دلیل، تصمیم نگرفتن برای رابطه جدید در ماهها یا حتی مدت بیشتری پس از جدایی، بهتنهایی نشانه مشکل روانشناختی نیست.
آیا وارد رابطه نشدن بعد از جدایی طبیعی است؟
بله.
هیچ مهلت استانداردی برای شروع رابطه جدید وجود ندارد.
یک نفر پس از چند ماه آمادگی آشنایی تازه را پیدا میکند. فرد دیگری شاید مدت طولانیتری نیاز داشته باشد.
شدت رابطه قبلی، نحوه پایان آن، وجود خیانت یا خشونت، میزان وابستگی، حمایت اجتماعی و شرایط فردی همگی بر فرایند سازگاری اثر میگذارند.
پژوهشهای طولی نشان دادهاند در بسیاری از جوانان، نشانههای افسردگی پس از جدایی افزایش پیدا میکند و سپس بهتدریج کاهش مییابد. برای گروهی دیگر، اثر جدایی میتواند ماندگارتر باشد و عملکرد روزمره را برای مدت بیشتری تحت تأثیر قرار دهد.
پس فاصله گرفتن از رابطه جدید همیشه نشانه «گیر کردن» نیست.
گاهی روان در حال بازسازی است.
موضوع زمانی نیاز به توجه بیشتری پیدا میکند که فرد از یک سو خواهان صمیمیت باشد و از سوی دیگر، هر بار بهدلیل اضطراب شدید، بیاعتمادی یا ترس از آسیب، امکان نزدیک شدن را از خودش بگیرد.
بعضی افراد هنوز در حال سوگواریاند
ممکن است رابطه تمام شده باشد، اما پیوند عاطفی هنوز فعال بماند.
فرد میداند بازگشت ممکن یا مناسب نیست، ولی بخشی از ذهنش همچنان به زندگی قبلی وصل است.
به پیامهای قدیمی برمیگردد.
سناریوهای مختلف را مرور میکند.
فکر میکند اگر فلان جمله را نمیگفت یا رفتار دیگری انجام میداد، شاید رابطه حفظ میشد.
گاهی شریک قبلی را در ذهن خود آرمانی میکند و بخشهای دشوار رابطه را کمرنگ میبیند.
پژوهشها نشان دادهاند نشخوار فکری، اشتیاق مداوم برای بازگشت و درگیری ذهنی با شریک قبلی میتوانند با پریشانی بیشتر پس از جدایی همراه باشند. البته وجود این احساسات در روزها و هفتههای نخست طبیعی است؛ تداوم و شدت آنها اهمیت دارد.
تا زمانی که بخشی از فرد منتظر بازگشت رابطه قبلی است، ورود یک نفر جدید ممکن است شبیه خیانت به آن امید به نظر برسد.
ترس از تکرار همان آسیب
ذهن از تجربههای دردناک برای محافظت از ما استفاده میکند.
اگر رابطهای با تحقیر، خیانت، طرد ناگهانی یا بیثباتی شدید تمام شده باشد، مغز ممکن است صمیمیت را با خطر پیوند دهد.
فرد با خودش میگوید:
«بار قبل اعتماد کردم و آسیب دیدم.»
«اگر دوباره نزدیک شوم، همان اتفاق تکرار میشود.»
«فاصله داشتن امنتر است.»
این نتیجهگیری از نظر عاطفی قابل فهم است. مشکل اینجاست که ذهن ممکن است خطر یک رابطه را به همه رابطهها تعمیم دهد.
یک رفتار کوچک در آشنایی جدید، خاطره شریک قبلی را فعال میکند.
دیر پاسخ دادن به پیام، نشانه بیعلاقگی برداشت میشود.
درخواست زمان شخصی، مقدمه ترک شدن دیده میشود.
اختلافنظر معمولی، علامت شروع یک رابطه ناسالم تلقی میشود.
فرد برای محافظت از خودش، پیش از آنکه رابطه فرصت شکل گرفتن پیدا کند، آن را پایان میدهد.
وقتی اعتماد در رابطه قبلی از بین رفته است
خیانت فقط اعتماد به یک فرد را آسیب نمیزند.
گاهی فرد به قضاوت خودش نیز شک میکند.
«چطور متوجه نشدم؟»
«چرا نشانهها را ندیدم؟»
«از کجا بدانم نفر بعدی هم دروغ نمیگوید؟»
این شک میتواند آشنایی تازه را دشوار کند.
فرد مدام دنبال نشانه خطر میگردد. رفتار طرف مقابل را بررسی میکند، درباره گذشته او سؤالهای مکرر میپرسد یا تلاش میکند پیش از ایجاد صمیمیت، تضمینی قطعی درباره آینده بگیرد.
چنین تضمینی در رابطه وجود ندارد.
اعتماد سالم به معنی نادیده گرفتن خطر نیست. فرد شواهد را میبیند، مرز دارد و اعتماد را بهتدریج شکل میدهد.
بعد از خیانت، رسیدن دوباره به این حالت ممکن است زمان ببرد.
احساس گناه و وفاداری به رابطه گذشته
بعضی افراد پس از جدایی احساس میکنند وارد شدن به یک رابطه جدید، ارزش رابطه قبلی را کم میکند.
این وضعیت پس از مرگ شریک عاطفی واضحتر است، اما پس از جدایی نیز دیده میشود.
فرد ممکن است تصور کند خوشحال شدن با شخصی دیگر به این معناست که عشق قبلی واقعی نبوده است.
گاهی هم جدایی از طرف او انجام شده و هنوز بابت آسیب زدن به شریک قبلی احساس گناه دارد.
در نتیجه، خودش را از تجربه عاطفی تازه محروم میکند.
گویی باید مدتی طولانی تنها بماند تا ثابت کند رابطه قبلی برایش مهم بوده است.
رابطهای که تمام شده میتواند ارزشمند، واقعی و اثرگذار باقی بماند. آغاز یک فصل تازه، گذشته را پاک نمیکند.
فرسودگی عاطفی پس از یک رابطه دشوار
همه افراد پس از جدایی فقط غمگین نیستند.
بعضیها خستهاند.
سالها تلاش کردهاند تعارضها را حل کنند، طرف مقابل را آرام نگه دارند، خیانت را ببخشند یا رابطه را بهتنهایی نجات دهند.
ممکن است در رابطه قبلی مدام مراقب کلماتشان بوده باشند.
نمیدانستند چه زمانی با خشم، سکوت یا تهدید به جدایی روبهرو میشوند.
بعد از پایان چنین رابطهای، تنهایی ممکن است برای نخستین بار آرامش ایجاد کند.
فرد دیگر لازم نیست درباره هر تصمیم توضیح دهد. منتظر پیام کسی بماند. از واکنش طرف مقابل بترسد یا بار عاطفی او را حمل کند.
در این شرایط، بیمیلی به رابطه جدید میتواند نشانه نیاز به استراحت باشد.
فرد هنوز انرژی لازم برای شناختن یک نفر، مذاکره، حل اختلاف و ساختن اعتماد را ندارد.
این حالت با ناتوانی دائمی در رابطه فرق دارد.
ترس از صمیمیت و آسیبپذیر شدن
رابطه عاطفی فقط با لذت همراه نیست.
برای نزدیک شدن به دیگری باید بخشی از خودمان را آشکار کنیم.
درباره نیازها، ترسها، اشتباهها و تجربههای گذشته حرف بزنیم. احتمال رد شدن را بپذیریم و اجازه دهیم دیگری بر زندگی ما اثر بگذارد.
برای کسی که پس از جدایی احساس تحقیر یا طرد شدگی داشته، این میزان از آسیبپذیری ممکن است خطرناک به نظر برسد.
او شاید بهراحتی وارد گفتوگو شود، قرار بگذارد و حتی رابطه جنسی داشته باشد، اما هر زمان رابطه به صمیمیت عاطفی نزدیک میشود فاصله بگیرد.
جملههایی مانند اینها رایجاند:
«نمیخواهم اسم رابطه روی آن بگذاریم.»
«همین شکلی خوب است.»
«نمیتوانم تعهد بدهم.»
«احساس میکنم دارم آزادیام را از دست میدهم.»
گاهی فرد واقعاً رابطه بدون تعهد میخواهد. گاهی این جملهها راهی برای دور ماندن از اضطراب صمیمیتاند.
نقش سبک دلبستگی در واکنش به جدایی
افراد در روابط نزدیک، الگوهای یکسانی ندارند.
بعضیها هنگام احساس خطر، بیشتر به شریک خود نزدیک میشوند، اطمینانخواهی میکنند و از ترک شدن میترسند.
برخی دیگر فاصله میگیرند، نیاز عاطفی خود را کماهمیت نشان میدهند و تلاش میکنند همهچیز را بهتنهایی مدیریت کنند.
در نظریه دلبستگی، این الگوها با ابعاد اضطراب و اجتناب در رابطه بررسی میشوند. دلبستگی اضطرابی میتواند با نگرانی درباره طرد شدن و درگیری ذهنی بیشتر همراه باشد. دلبستگی اجتنابی نیز ممکن است با فاصله گرفتن و تکیه افراطی بر خود در موقعیتهای تهدیدکننده ارتباط داشته باشد.
پس دو نفر ممکن است بعد از جدایی وارد رابطه نشوند، اما دلیلشان متفاوت باشد.
یکی هنوز به رابطه قبلی چسبیده است.
دیگری تلاش میکند به هیچکس نیاز پیدا نکند.
پژوهشی روی افراد جوان پس از جدایی نیز نشان داد شیوههای مقابلهای مانند اجتناب، خودسرزنشی یا رویکرد فعال به مسئله میتوانند در ارتباط میان ناامنی دلبستگی و نشانههای اضطراب و افسردگی نقش داشته باشند.
سبک دلبستگی سرنوشت ثابت فرد نیست. این الگوها با آگاهی، تجربه روابط امن و رواندرمانی قابل بررسی و تغییرند.
وقتی فرد خودش را در رابطه گم کرده است
بعضی افراد در طول رابطه، بخشهای زیادی از زندگی شخصیشان را کنار میگذارند.
دوستانشان کمتر میشوند.
علایقشان را رها میکنند.
برنامه روزانه، هدفهای شغلی و حتی نظرهایشان را با شریک عاطفی هماهنگ میکنند.
پس از جدایی، فقط یک رابطه از دست نرفته است. فرد باید دوباره زندگی خودش را پیدا کند.
ممکن است از تنهایی بترسد، اما همزمان بداند ورود سریع به رابطه جدید میتواند همان الگو را تکرار کند.
فاصله گرفتن موقت از رابطه در این شرایط میتواند فرصتی برای بازسازی باشد:
من چه چیزهایی را دوست دارم؟
چه نوع زندگیای میخواهم؟
مرزهای من چیست؟
در رابطه قبلی از چه نیازهایی چشمپوشی کردم؟
این پرسشها فرد را برای رابطه سالمتر آماده میکنند.
ترس از انتخاب اشتباه
کسی که یک رابطه ناموفق داشته ممکن است به تصمیمهای عاطفی خودش بیاعتماد شود.
او میخواهد مطمئن شود نفر بعدی «کاملاً مناسب» است.
پیش از نزدیک شدن، تمام رفتارها را تحلیل میکند.
آیا این فرد خودشیفته است؟
آیا سبک دلبستگی ناسالم دارد؟
آیا در آینده خیانت میکند؟
آیا از نظر شخصیتی، اقتصادی، خانوادگی و فکری دقیقاً مناسب است؟
شناخت و دقت لازماند. انتظار اطمینان کامل، شروع رابطه را ناممکن میکند.
هیچ ارزیابی اولیهای نمیتواند آینده یک رابطه را تضمین کند.
فرد سالم نیز ممکن است اشتباه کند، تعارض داشته باشد یا بعداً متوجه شود رابطه برایش مناسب نیست.
بلوغ عاطفی فقط انتخاب بینقص نیست. توانایی دیدن نشانهها، مرزبندی و خروج مسئولانه از رابطه نامناسب نیز بخشی از آن است.
مقایسه همه آدمها با شریک قبلی
پس از یک رابطه طولانی، شریک قبلی به معیار ذهنی تبدیل میشود.
فرد جدید شاید بهاندازه او شوخطبع نباشد.
به همان شکل محبت نکند.
سلیقه مشترک کمتری داشته باشد.
یا احساس آشنایی فوری ایجاد نکند.
مشکل این مقایسه آن است که یک رابطه چندساله با یک آشنایی چندروزه سنجیده میشود.
صمیمیت قبلی طی زمان ساخته شده بود. خاطره، زبان مشترک و شناخت متقابل داشت.
فرد جدید هنوز فرصت نداشته است.
از طرف دیگر، ذهن ممکن است فقط ویژگیهای مثبت شریک قبلی را به یاد بیاورد و علتهای جدایی را فراموش کند.
این مقایسه میتواند باعث شود هیچکس بهاندازه کافی مناسب به نظر نرسد.
گاهی فرد هنوز امیدوار به بازگشت است
بعضی جداییها پایان روشنی ندارند.
دو نفر گاهی پیام میدهند، دیدار میکنند یا درباره احتمال بازگشت حرف میزنند.
رابطه رسماً تمام شده، اما از نظر عاطفی نیمهباز مانده است.
در این وضعیت، فرد نمیتواند کامل بماند و نمیتواند کامل برود.
هر آشنایی تازهای با این فکر متوقف میشود:
«اگر او برگشت چه؟»
تماسهای پراکنده میتوانند امید را زنده نگه دارند، حتی وقتی شواهدی برای بازسازی رابطه وجود ندارد.
فرد برای حرکت کردن نیاز دارد با خودش روشن کند:
آیا برنامه مشخص و دوطرفهای برای ترمیم رابطه وجود دارد؟
یا فقط در لحظههای تنهایی دوباره با هم تماس میگیریم؟
بعضیها از قضاوت دیگران میترسند
بعد از طلاق، جدایی طولانی یا شکست یک نامزدی، فرد ممکن است نگران نگاه اطرافیان باشد.
خانواده میپرسند:
«چرا دوباره ازدواج نمیکنی؟»
دوستان میگویند:
«باید زودتر وارد رابطه شوی تا فراموشش کنی.»
برخی دیگر او را بابت شروع رابطه تازه قضاوت میکنند:
«چطور اینقدر زود توانست شخص دیگری را پیدا کند؟»
فرد میان دو فشار قرار میگیرد.
اگر تنها بماند، متهم به گیر کردن میشود.
اگر وارد رابطه شود، متهم به بیوفایی یا سطحی بودن.
تصمیم درباره رابطه باید براساس آمادگی و خواست فرد گرفته شود، نه برای پاسخ دادن به قضاوت اطرافیان.
آیا نداشتن رابطه همیشه نشانه ترس است؟
خیر.
همه انسانها لازم نیست همیشه در یک رابطه عاطفی باشند.
برخی افراد از زندگی مجردی رضایت دارند.
بعضیها در مقطعی از زندگی، انرژی خود را صرف تحصیل، کار، مراقبت از خانواده، سلامت یا شناخت خودشان میکنند.
نداشتن شریک عاطفی بهخودیخود نشانه اختلال، ترس یا شکست نیست.
روابط سالم میتوانند به سلامت روان کمک کنند، اما این حمایت فقط از رابطه عاشقانه نمیآید. دوستیها، خانواده، گروههای اجتماعی و ارتباط با خود نیز اهمیت دارند.
سؤال مهم این نیست که فرد چند سال است رابطه ندارد.
باید دید این وضعیت چه معنایی برای او دارد.
آیا از انتخابش رضایت دارد؟
یا در ظاهر میگوید رابطه نمیخواهد، اما از تنهایی رنج میبرد و هر فرصت نزدیکی را از ترس از دست میدهد؟
تفاوت انتخاب آگاهانه با اجتناب عاطفی
انتخاب آگاهانه معمولاً با آرامش بیشتری همراه است.
فرد میداند چرا در حال حاضر رابطه نمیخواهد.
از زندگیاش رضایت نسبی دارد و احتمال رابطه در آینده را فاجعهآمیز نمیبیند.
وقتی شخص مناسبی وارد زندگیاش میشود، میتواند او را بشناسد و سپس تصمیم بگیرد.
اجتناب عاطفی معمولاً با اضطراب، خشکی و تعمیم همراه است:
«هیچکس قابل اعتماد نیست.»
«هر رابطهای آخرش خراب میشود.»
«اگر وابسته شوم، نابود میشوم.»
«من برای رابطه ساخته نشدهام.»
فرد ممکن است خواهان عشق باشد، ولی هر نشانه صمیمیت را تهدید ببیند.
در انتخاب آگاهانه، فرد در را موقتاً بسته است.
در اجتناب، پشت در ایستاده و از باز کردن آن میترسد.
از کجا بفهمیم هنوز برای رابطه آماده نیستیم؟
آمادگی یک وضعیت کامل و بینقص نیست.
با این حال، نشانههای زیر ممکن است نشان دهند فرد هنوز به زمان یا حمایت بیشتری نیاز دارد:
- هدف اصلی از رابطه جدید، فراموش کردن شریک قبلی است.
- فرد مدام امیدوار است رابطه جدید باعث حسادت شریک سابق شود.
- بیشتر گفتوگوها به رابطه قبلی برمیگردند.
- فرد همه آدمها را با شریک سابق مقایسه میکند.
- هنوز تماس با شریک قبلی، خلق روزانه را بهشدت تغییر میدهد.
- تنهایی غیرقابل تحمل است و هر رابطهای بهتر از تنها ماندن به نظر میرسد.
- صمیمیت، اضطراب شدید یا میل فوری به فرار ایجاد میکند.
- فرد نمیتواند درباره علت پایان رابطه قبلی واقعبینانه صحبت کند.
- مسئولیت تمام مشکلات را فقط به خودش یا فقط به طرف مقابل نسبت میدهد.
- هنوز مرزهای مور دنیازش را نمیشناسد.
- نشانههای افسردگی، اضطراب یا اختلال خواب عملکرد روزانه را مختل کردهاند.
وجود یک مورد بهتنهایی به معنای ممنوع بودن رابطه نیست.
مهم است فرد بداند چه چیزی را با خودش وارد رابطه جدید میکند.
نشانههای آمادگی برای شروع رابطه جدید
آمادگی بیشتر زمانی دیده میشود که فرد بتواند رابطه قبلی را بهعنوان بخشی از گذشته ببیند، نه موضوع اصلی زندگی فعلی.
او هنوز ممکن است گاهی غمگین شود. هدف، پاک شدن تمام خاطرات نیست.
نشانههای دیگر میتوانند شامل این موارد باشند:
- انگیزه آشنایی، شناخت یک انسان تازه است.
- فرد برای فرار از تنهایی عجله ندارد.
- میتواند نقاط مثبت و منفی رابطه قبلی را همزمان ببیند.
- از اشتباههای خودش آگاه است، بدون اینکه دائماً خود را تحقیر کند.
- مرزها و نیازهایش را بهتر میشناسد.
- میتواند با سرعتی متعادل پیش برود.
- در برابر تفاوتها و ابهام اولیه تحمل بیشتری دارد.
- انتظار ندارد فرد جدید زخمهای گذشته را درمان کند.
- زندگی شخصی، دوستیها و هدفهای مستقلی دارد.
- احتمال شکست را میپذیرد، بدون اینکه آن را پایان زندگی بداند.
آیا رابطه جدید میتواند به عبور از رابطه قبلی کمک کند؟
گاهی بله.
یک ارتباط سالم میتواند تجربه تازهای از اعتماد و صمیمیت بسازد.
پژوهشهایی نیز نشان دادهاند تمرکز عاطفی بر فرد جدید ممکن است برای برخی افراد، بهویژه افراد با دلبستگی اضطرابی، از شدت وابستگی به شریک قبلی کم کند. این یافته به معنای توصیه عمومی برای ورود فوری به رابطه جایگزین نیست. کیفیت رابطه جدید و انگیزه ورود به آن اهمیت زیادی دارد.
رابطه جدید زمانی مشکلساز میشود که فرد از دیگری بهعنوان مسکن استفاده کند.
طرف مقابل قرار نیست ابزار فراموش کردن، اثبات جذابیت یا انتقام از شریک سابق باشد.
شروع سریع رابطه همیشه اشتباه نیست.
ماندن طولانی در تنهایی نیز همیشه نشانه بلوغ نیست.
باید دید فرد چگونه و با چه انگیزهای وارد رابطه میشود.
چگونه دوباره به رابطه نزدیک شویم؟
از آشنایی شروع کنید، نه از تصمیم نهایی
لازم نیست در اولین دیدار بدانید این فرد شریک بلندمدت شما خواهد بود یا نه.
هدف نخست میتواند شناختن باشد.
آیا در حضور او احساس امنیت نسبی دارید؟
آیا گفتوگو دوطرفه است؟
آیا به مرزهای شما احترام میگذارد؟
آیا رفتار و حرفش با یکدیگر هماهنگاند؟
شناخت به زمان نیاز دارد.
سرعت رابطه را خودتان تنظیم کنید
بعد از یک تجربه دردناک، ورود سریع به صمیمیت ممکن است اضطرابزا باشد.
میتوانید آهستهتر پیش بروید.
تعداد دیدارها، میزان تماس و زمان معرفی به خانواده را متناسب با شرایط خود تنظیم کنید.
فرد سالم میتواند با سرعت منطقی شما کنار بیاید.
درباره گذشته بهاندازه لازم حرف بزنید
پنهان کردن کامل گذشته ممکن است مانع صمیمیت شود.
تعریف تمام جزئیات رابطه قبلی در نخستین دیدار هم ضروری نیست.
میتوانید بگویید:
«رابطه قبلیام تجربه سختی بود و باعث شده برای اعتماد کردن کمی آهستهتر پیش بروم.»
این جمله اطلاعات لازم را منتقل میکند، بدون اینکه فرد جدید را مسئول ترمیم گذشته کند.
میان خطر واقعی و یادآوری گذشته فرق بگذارید
گاهی رفتار فرد جدید واقعاً نگرانکننده است.
دروغ، تحقیر، کنترلگری، نادیده گرفتن مرزها یا بیثباتی شدید باید جدی گرفته شوند.
گاهی هم رفتار او فقط خاطرهای را فعال میکند.
مثلاً دیر پاسخ دادن ممکن است به دلیل کار باشد، در حالی که در رابطه قبلی نشانه خیانت بوده است.
پیش از نتیجهگیری بپرسید:
«شواهد امروز چیست و چه بخشی از اضطراب من به گذشته مربوط است؟»
زندگی مستقل خود را حفظ کنید
رابطه جدید نباید دوباره تمام زندگی را ببلعد.
دوستان، علایق، کار، استراحت و زمان شخصی را حفظ کنید.
استقلال سالم باعث میشود رابطه به انتخاب تبدیل شود، نه تنها منبع هویت و امنیت.
تحمل ابهام را تمرین کنید
در آغاز هیچ رابطهای نمیتوان همهچیز را دانست.
اضطراب ممکن است شما را به سمت تصمیم فوری ببرد: یا همین حالا تعهد کامل بگیرید، یا پیش از نزدیک شدن رابطه را قطع کنید.
میتوان مدتی در مرحله شناخت باقی ماند.
نه وعدهای زودهنگام داد و نه از ترس، فرصت را از بین برد.
چه زمانی بهتر است از روانشناس کمک بگیریم؟
همه افراد پس از جدایی به درمان نیاز ندارند.
حمایت حرفهای زمانی میتواند مفید باشد که تجربه جدایی برای مدت طولانی زندگی روزمره را مختل کرده باشد.
برای مثال:
- غم و اضطراب شدید کاهش پیدا نمیکنند.
- خواب، اشتها یا تمرکز بهطور مداوم مختل است.
- فرد از تمام روابط نزدیک فاصله گرفته است.
- فکر کردن به شریک قبلی بخش زیادی از روز را میگیرد.
- احساس بیارزشی یا شکست شدید وجود دارد.
- الگوی ورود به روابط ناسالم مدام تکرار میشود.
- هر احتمال صمیمیت با حمله اضطرابی یا فرار ناگهانی همراه است.
- خیانت یا خشونت رابطه قبلی هنوز فرد را درگیر کرده است.
- فرد برای تحمل احساسات به الکل، مواد یا رفتارهای پرخطر پناه میبرد.
- فکر آسیب زدن به خود یا نخواستن زندگی وجود دارد.
مشاوره و رواندرمانی میتوانند برای بررسی هیجانهای دشوار، سوگ، مشکلات رابطهای و الگوهایی که مدام تکرار میشوند مفید باشند.
در صورت وجود افکار خودکشی یا خطر فوری، فرد نباید تنها بماند و لازم است همان موقع از خدمات اورژانسی و تخصصی محل زندگی کمک گرفته شود.
قرار نیست برای اثبات بهبود، وارد رابطه شویم
گاهی اطرافیان به فرد میگویند:
«تا وارد رابطه نشوی، خوب نمیشوی.»
این حرف همیشه درست نیست.
رابطه جدید آزمون سلامت روان نیست.
مجرد ماندن هم شکست محسوب نمیشود.
فرد میتواند پس از جدایی مدتی تنها زندگی کند، خودش را دوباره بشناسد و بعد تصمیم بگیرد که آیا رابطه عاطفی با خواستههای فعلی او هماهنگ است یا نه.
موضوع اصلی تعداد ماهها و سالهای گذشته نیست.
باید دید ترس هنوز تصمیم میگیرد یا خود فرد.
اگر کسی با آرامش تنهایی را انتخاب کرده، نیازی نیست او را به رابطه هل دهیم.
اگر کسی صمیمیت میخواهد اما هر بار از ترس آسیب عقب میکشد، شاید وقت آن رسیده باشد بهجای جنگیدن با نیازش، ترسی را بررسی کند که میان او و رابطه ایستاده است.
عبور از جدایی همیشه به معنای فراموش کردن نیست.
گاهی یعنی بتوانیم گذشته را به یاد بیاوریم، بدون اینکه اجازه دهیم تمام آینده را برایمان انتخاب کند.









