ممکن است مردی صدها شماره در تلفن همراهش داشته باشد.
در چند گروه دوستانه عضو باشد. با دوستانش فوتبال ببیند، سفر برود یا ساعتها درباره کار، ماشین، ورزش و سیاست حرف بزند.
اما وقتی رابطه عاطفیاش به بحران میرسد، شغلش را از دست میدهد یا شبها با اضطراب از خواب بیدار میشود، نداند به چه کسی زنگ بزند.
این موقعیت عجیب نیست.
تعداد دوستان همیشه نشان نمیدهد فرد تا چه اندازه حمایت عاطفی دریافت میکند. ممکن است رابطهای قدیمی، صمیمی و پر از خاطره باشد، اما جایی برای حرف زدن درباره ترس، شرم، شکست و درماندگی در آن وجود نداشته باشد.
در چنین شرایطی، مرد تنها نیست؛ اما احساس تنهایی میکند.
سازمان جهانی بهداشت، ارتباط اجتماعی را یکی از عوامل مهم سلامت میداند و تنهایی و انزوای اجتماعی را با پیامدهایی مانند افسردگی، اضطراب و مشکلات جسمانی مرتبط میداند. دوستی در این معنا فقط یک سرگرمی نیست. بخشی از شبکهای است که انسان را هنگام فشارهای زندگی نگه میدارد.
دوستی مردانه فقط برای تفریح نیست
بسیاری از دوستیهای مردانه حول یک فعالیت مشترک شکل میگیرند.
فوتبال، بازی، سفر، باشگاه، دانشگاه، سربازی، محیط کار یا یک علاقه مشترک دو مرد را کنار هم قرار میدهد.
این شکل از رابطه کمارزش نیست.
فعالیت مشترک میتواند فضایی امن برای ارتباط بسازد. مردها ممکن است هنگام رانندگی، پیادهروی، کار کردن یا تماشای مسابقه راحتتر از زمانی حرف بزنند که روبهروی یکدیگر نشستهاند و قرار است مستقیماً درباره احساسات صحبت کنند.
در بسیاری از دوستیهای مردانه، مراقبت نیز بیشتر با رفتار نشان داده میشود تا با جمله.
دوستی که برای تعمیر وسیلهای میآید، هنگام اسبابکشی کمک میکند، در بیمارستان حاضر میشود یا نیمهشب دنبال رفیقش میرود، ممکن است هیچوقت نگوید «برایم مهمی».
رفتارش همین پیام را منتقل میکند.
مشکل زمانی آغاز میشود که رابطه فقط اجازه انجام کارهای مشترک را بدهد و برای صحبت درباره رنج هیچ فضایی نداشته باشد.
پژوهش درباره روابط اجتماعی مردان نشان میدهد الگوهای دوستی آنها یکسان نیست. بعضی مردان رابطههایی عاطفی و حمایتگر دارند و برخی دیگر روابط خود را به فعالیت و کمک عملی محدود میکنند. بنابراین تصور اینکه همه مردان از صمیمیت عاطفی گریزاناند، تصویری ناقص و کلیشهای است.
چرا بعضی دوستیهای مردانه در سطح فعالیت مشترک باقی میمانند؟
بسیاری از پسرها از سالهای کودکی پیامهایی درباره شیوه ابراز احساسات دریافت میکنند.
«مرد که گریه نمیکند.»
«خودت باید مشکلت را حل کنی.»
«ضعیف نباش.»
«اینقدر حساس نباش.»
این جملهها شاید همیشه با قصد آسیب زدن گفته نشوند. با این حال، کودک میآموزد بعضی احساسات را باید پنهان کند.
غم میتواند به سکوت تبدیل شود.
ترس ممکن است به عصبانیت تبدیل شود.
نیاز به حمایت پشت شوخی، کار زیاد یا فاصله گرفتن از دیگران پنهان میماند.
وقتی دو پسر با همین آموزشها بزرگ میشوند، هر دو ممکن است به رابطه عمیق نیاز داشته باشند، اما هیچکدام ندانند چگونه گفتوگو را شروع کنند.
یکی منتظر میماند دیگری سؤال کند.
دیگری فکر میکند سؤال کردن دخالت در زندگی خصوصی دوستش است.
در نهایت، هر دو درباره همهچیز حرف میزنند بهجز چیزی که واقعاً آزارشان میدهد.
بررسیهای پژوهشی نشان دادهاند بعضی هنجارهای سنتی مردانگی، از جمله تأکید افراطی بر خودکفایی و محدود کردن بیان هیجان، میتوانند کمک خواستن و استفاده از حمایت اجتماعی را برای مردان دشوارتر کنند. این وضعیت برای همه مردان صدق نمیکند، اما میتواند یکی از موانع مهم صمیمیت و دریافت حمایت باشد.
ترس از ضعیف دیده شدن
برای بعضی مردان، گفتن جمله «حالم خوب نیست» ساده نیست.
این جمله ممکن است در ذهنشان معنای دیگری داشته باشد:
«از پس زندگی برنیامدهام.»
«دیگران من را ضعیف میبینند.»
«کنترلم را از دست دادهام.»
«ممکن است بعدها از حرفهایم علیه من استفاده شود.»
گاهی این ترس از تجربه واقعی میآید.
ممکن است مردی قبلاً درباره ناراحتیاش حرف زده و با شوخی، بیتفاوتی یا تحقیر روبهرو شده باشد.
«بیخیال، مرد باش.»
«تو هم زیادی فکر میکنی.»
«این که مشکل نیست.»
پس دفعه بعد سکوت میکند.
در ظاهر قویتر به نظر میرسد. درونش، فشار بیشتری جمع میشود.
پژوهشهای کیفی درباره مردان و حمایت اجتماعی نشان میدهند برخی مردان تمایل دارند درباره مشکلاتشان صحبت کنند، اما نمیدانند چگونه این کار را انجام دهند یا از قضاوت شدن و غیرمردانه تلقی شدن میترسند.
وقتی همسر تنها منبع حمایت عاطفی مرد میشود
بعضی مردان فقط با همسر یا شریک عاطفی خود درباره احساساتشان حرف میزنند.
داشتن چنین رابطهای ارزشمند است. مشکل از جایی شروع میشود که تمام نیاز عاطفی فرد روی یک نفر قرار میگیرد.
همسر باید شریک زندگی، شنونده، آرامکننده، مشاور و تنها محرم راز باشد.
اگر رابطه دچار تعارض شود، مرد ممکن است ناگهان تمام شبکه حمایتی خود را از دست بدهد.
جدایی یا مرگ همسر نیز برای چنین فردی فقط از دست دادن رابطه عاشقانه نیست. او تنها کسی را از دست داده که زندگی درونیاش را میشناخته است.
وابستگی کامل به یک رابطه، فشار زیادی بر هر دو نفر وارد میکند.
یک شبکه سالم میتواند از چند رابطه تشکیل شود: همسر، دوست، خواهر یا برادر، عضو خانواده، همکار قابل اعتماد، گروه اجتماعی و در صورت نیاز روانشناس.
مطالعات مربوط به روابط مردان نشان دادهاند بعضی مردان حمایت عاطفی را عمدتاً در روابط خصوصی با زنان دریافت میکنند، در حالی که روابطشان با مردان بیشتر حول کمک عملی یا فعالیت مشترک باقی میماند. این الگو ممکن است مرد را هنگام بحران رابطه عاطفی آسیبپذیرتر کند.
چرا دوستی برای سلامت روان مردان مهم است؟
انسان در برابر فشار روانی فقط به قدرت فردی نیاز ندارد.
ما به کسی نیاز داریم که تجربهمان را بشنود، واقعیت را به ما یادآوری کند و هنگام آشفتگی کنارمان بماند.
دوست خوب مشکل مالی را از بین نمیبرد.
شکست عاطفی را خنثی نمیکند.
بیماری یا سوگ را درمان نمیکند.
اما میتواند باعث شود فرد مجبور نباشد تمام بار اتفاق را بهتنهایی حمل کند.
حمایت اجتماعی میتواند اثر فشارهای زندگی را تعدیل کند و احتمال کمک گرفتن را افزایش دهد. بررسیهای علمی همچنین کیفیت دوستیهای بزرگسالان را با بهزیستی بیشتر و نشانههای کمتر افسردگی و اضطراب مرتبط دانستهاند.
دوستی سالم چند نیاز روانی مهم را پاسخ میدهد:
- دیده شدن
- تعلق داشتن
- شنیده شدن بدون قضاوت
- دریافت کمک عملی
- تجربه شادی مشترک
- امکان گفتن حقیقت
- داشتن کسی برای تماس در زمان بحران
این نیازها زنانه یا مردانه نیستند.
انسانیاند.
دوستی چگونه فشار روانی را قابلتحملتر میکند؟
دوست به تجربه ما شاهد میدهد
بخشی از رنج از این احساس میآید که هیچکس نمیداند چه بر ما گذشته است.
وقتی دوستی قابل اعتماد حرفهایمان را میشنود، تجربه ما در ذهن فرد دیگری ثبت میشود.
دیگر تنها شاهد زندگی خودمان نیستیم.
گاهی همین جمله کافی است:
«میفهمم چرا اینقدر خستهای.»
احساس فهمیده شدن میتواند اهمیت زیادی داشته باشد. یک مطالعه طولی درباره مردان نشان داده است که احساس درک نشدن میتواند در رابطه میان تنهایی و نشانههای افسردگی نقش داشته باشد.
دوست نگاه ما را اصلاح میکند
هنگام اضطراب یا افسردگی، ذهن ممکن است تصویری محدود از شرایط بسازد.
«همهچیز تمام شده.»
«هیچ راهی ندارم.»
«من کاملاً شکست خوردهام.»
دوست خوب بدون انکار مشکل میتواند بخشهایی را نشان دهد که فرد در آن لحظه نمیبیند.
او شاید یادآوری کند که این اولین بحران زندگی نیست یا کمک کند مسئله به قسمتهای کوچکتری تقسیم شود.
دوست رفتارهای خطرناک را زودتر میبیند
اطرافیان گاهی تغییرهایی را میبینند که خود فرد متوجه آنها نیست.
کم شدن خواب، مصرف بیشتر سیگار یا الکل، پرخاشگری، انزوا، بیانگیزگی یا حرفهای ناامیدانه ممکن است برای یک دوست نزدیک قابل تشخیص باشد.
دوستی که رابطهای امن دارد میتواند بپرسد:
«مدتی است حالت فرق کرده. واقعاً چه خبر است؟»
همین سؤال گاهی آغاز کمک گرفتن است.
دوست شادی را هم قابلاشتراک میکند
دوستی فقط برای روزهای بحران نیست.
شوخی، خاطره، تفریح و تجربههای مشترک به زندگی رنگ میدهند. احساسات مثبت مشترک و ارتباط اجتماعی میتوانند به بهزیستی کمک کنند و از شدت احساس تنهایی بکاهند.
آیا مردان واقعاً کمتر به دوستی عمیق نیاز دارند؟
این باور رایج است که مردان به اندازه زنان به رابطه عاطفی نیاز ندارند.
بعضی مردان نیز خودشان چنین تصویری از خود ارائه میدهند.
میگویند:
«من با تنهایی مشکلی ندارم.»
«دوست لازم ندارم.»
«خودم مشکلاتم را حل میکنم.»
ممکن است این جملهها برای بعضی افراد واقعاً درست باشند. نیاز اجتماعی انسانها یکسان نیست.
برخی از تنهایی لذت بیشتری میبرند و به ارتباطهای کمتری نیاز دارند.
اما کم بودن تعداد روابط با بینیازی کامل از ارتباط فرق دارد.
پژوهشهای جدید درباره تنهایی مردان نشان میدهند بسیاری از مردان خواهان روابط نزدیکترند، حتی وقتی بیان این نیاز برایشان دشوار است. همچنین نباید همه روابط مردانه را سطحی یا صرفاً کاربردی فرض کرد؛ مردان الگوهای متنوعی از دوستی و حمایت عاطفی دارند.
چرا دوستیهای مردانه در بزرگسالی کمرنگ میشوند؟
بسیاری از دوستیها بهخاطر دعوا تمام نمیشوند.
آرامآرام محو میشوند.
دو نفر شغل پیدا میکنند. یکی ازدواج میکند. دیگری به شهر دیگری میرود. فرزند، مراقبت از والدین، مشکلات مالی و ساعات طولانی کار زمان آزاد را کمتر میکنند.
قرارهایی که قرار بود هفته آینده برگزار شوند، ماهها عقب میافتند.
پیامها کوتاهتر میشوند.
بعد از مدتی، تماس گرفتن دشوار به نظر میرسد.
هر دو نفر فکر میکنند:
«حتماً خیلی سرش شلوغ است.»
یا:
«بعد از این همه مدت زنگ زدن عجیب است.»
مشکل دیگر این است که بعضی دوستیها به محیط وابستهاند.
دوستی دانشگاه با پایان دانشگاه کمرنگ میشود.
دوستی محل کار با تغییر شغل از بین میرود.
رابطه ورزشی با کنار گذاشتن ورزش متوقف میشود.
اگر دوستی فقط به یک موقعیت وابسته باشد، با حذف آن موقعیت چیزی برای نگه داشتن رابطه باقی نمیماند.
پژوهشهای طولی روی مردان جوان نشان دادهاند سرمایهگذاری در شبکه دوستان و حفظ دوستان نزدیک با نشانههای کمتر افسردگی، اضطراب یا استرس ارتباط دارد. تعداد و کیفیت روابط هر دو میتوانند مهم باشند، هرچند رابطه علت و معلولی همیشه ساده نیست.
تفاوت تنهایی با تنها بودن
تنها بودن یک وضعیت بیرونی است.
تنهایی یک تجربه درونی است.
فرد ممکن است تنها زندگی کند و احساس رضایت داشته باشد.
ممکن است متأهل باشد، همکار داشته باشد و هر روز با دیگران حرف بزند، اما احساس کند کسی او را واقعاً نمیشناسد.
تنهایی زمانی شکل میگیرد که میان ارتباطی که فرد دارد و ارتباطی که نیاز دارد فاصله وجود داشته باشد.
برای یک نفر، یک دوست نزدیک کافی است.
فرد دیگری به شبکهای بزرگتر نیاز دارد.
پس نمیتوان با شمارش تعداد دوستان درباره تنهایی کسی قضاوت کرد.
سازمان جهانی بهداشت میان انزوای اجتماعی و احساس تنهایی تفاوت میگذارد: انزوا بیشتر به کمبود عینی ارتباط مربوط است و تنهایی به احساس دردناکِ ناکافی بودن ارتباطها. هر دو میتوانند بر سلامت روان و جسم اثر بگذارند.
نشانههای تنهایی پنهان در مردان
تنهایی همیشه با گفتن جمله «من تنهام» ظاهر نمیشود.
ممکن است خود را به شکلهای دیگری نشان دهد:
- ساعتهای طولانی کار برای فرار از خانه یا فکرها
- وابستگی شدید به رابطه عاطفی
- افزایش مصرف سیگار، الکل یا مواد
- وقتگذرانی افراطی در فضای مجازی یا بازی
- تحریکپذیری و عصبانیت
- بیحوصلگی نسبت به دیدار دیگران
- احساس اینکه کسی فرد را نمیفهمد
- دشواری در درخواست کمک
- نداشتن کسی برای تماس در شرایط اضطراری
- رها کردن فعالیتهایی که قبلاً لذتبخش بودند
- شوخی مداوم درباره مرگ، بیارزشی یا بیمعنا بودن زندگی
این نشانهها اختصاصی نیستند و میتوانند علتهای مختلفی داشته باشند.
وجود چند مورد به معنای تشخیص افسردگی نیست. اگر تغییرها شدید، ماندگار یا همراه با افت عملکرد باشند، بهتر است وضعیت از نظر حرفهای بررسی شود.
افسردگی در بعضی مردان ممکن است همراه با تحریکپذیری، خشم، خستگی یا رفتارهای ناسالم دیده شود و همیشه فقط به شکل غم آشکار ظاهر نمیشود.
یک دوستی سالم مردانه چه ویژگیهایی دارد؟
دوستی سالم فقط رابطهای نیست که سالها ادامه داشته باشد.
قدمت، بهتنهایی کیفیت نمیسازد.
یک رابطه سالم معمولاً چند ویژگی دارد:
امنیت
فرد مطمئن است حرفهای شخصیاش به ابزار تحقیر یا سرگرمی جمع تبدیل نمیشوند.
دوطرفه بودن
فقط یک نفر تماس نمیگیرد، گوش نمیدهد یا کمک نمیکند.
امکان مخالفت
دو دوست میتوانند بدون تحقیر یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند.
احترام به مرزها
صمیمیت به معنای دسترسی نامحدود به وقت، پول یا حریم خصوصی دیگری نیست.
حضور در روزهای سخت
دوست فقط برای تفریح حاضر نمیشود.
هنگام شکست، بیماری و سوگ نیز رابطه را ترک نمیکند.
امکان حرف زدن بدون اجبار
دوستی عمیق به معنای اعترافهای دائمی نیست.
گاهی دو مرد ساعتها کنار هم هستند و کم حرف میزنند. سکوت آنها میتواند صمیمی باشد.
مهم این است که اگر یکی نیاز به حرف زدن داشت، رابطه ظرفیت شنیدن داشته باشد.
چگونه دوستیهای مردانه را عمیقتر کنیم؟
عمیق شدن دوستی معمولاً با یک گفتوگوی بزرگ و ناگهانی آغاز نمیشود.
از جملههای کوچک شروع میشود.
بهجای «همهچیز خوبه» میتوان گفت:
«این چند هفته از نظر کاری خیلی تحت فشار بودم.»
این جمله بخشی از واقعیت را نشان میدهد، بدون اینکه فرد مجبور باشد تمام زندگیاش را یکباره تعریف کند.
اگر دوست واکنش امنی نشان داد، گفتوگو میتواند کمی جلوتر برود.
سؤال مشخص بپرسید
«چه خبر؟» معمولاً پاسخ «سلامتی» میگیرد.
سؤال مشخصتر فرصت بیشتری برای گفتوگو ایجاد میکند:
«بعد از آن اتفاق محل کارت حالت چطور شد؟»
«با جدایی کنار آمدهای؟»
«این روزها خواب و حالت بهتر شده؟»
هنگام شنیدن، مشکل را سریع تعمیر نکنید
بعضی مردان به محض شنیدن مشکل سراغ راهحل میروند.
گاهی راهحل لازم است. گاهی فرد اول میخواهد شنیده شود.
میتوان پرسید:
«میخواهی فقط گوش بدهم یا نظرم را هم بگویم؟»
احساس را با شوخی خنثی نکنید
شوخی میتواند فشار را کم کند.
اگر هر حرف جدی فوراً به شوخی تبدیل شود، فرد میفهمد این رابطه تحمل احساسات دشوار را ندارد.
لازم نیست واکنش پیچیدهای نشان دهید.
گاهی همین کافی است:
«حق داری ناراحت باشی.»
تماس را فقط به مناسبتها محدود نکنید
رابطه با تداوم ساخته میشود.
یک پیام کوتاه، تماس دهدقیقهای یا قرار ماهانه میتواند ارتباط را زنده نگه دارد.
لازم نیست هر دیدار عمیق و مهم باشد.
فعالیت مشترک را حفظ کنید
گفتوگوی عاطفی تنها معیار صمیمیت نیست.
پیادهروی، ورزش، سفر کوتاه، غذا خوردن یا انجام یک پروژه مشترک به رابطه ساختار میدهد.
برای بعضی مردان، حرفهای مهم در خلال همین فعالیتها شکل میگیرند.
چگونه بعد از سالها دوباره با یک دوست ارتباط بگیریم؟
لازم نیست متن پیچیدهای بنویسید.
یک پیام ساده کافی است:
«امروز یادت افتادم. مدت زیادی گذشته. دلم میخواهد یک روز ببینمت.»
یا:
«میدانم ارتباطمان کم شده، ولی دوستیمان هنوز برایم مهم است.»
ممکن است پاسخ دیر برسد.
ممکن است طرف مقابل درگیر زندگی خودش باشد.
این اتفاق همیشه به معنای رد شدن نیست.
پژوهشهای مربوط به شکلگیری و حفظ دوستی نشان میدهند افراد گاهی علاقه دیگران به ارتباط را کمتر از واقعیت برآورد میکنند. انتظار اینکه تماس گرفتن عجیب یا مزاحم باشد، ممکن است باعث شود هیچکدام قدم اول را برندارند.
دوست خوب جای روانشناس را نمیگیرد
دوستی منبع مهم حمایت است.
اما دوست مسئول درمان افسردگی، اضطراب، تروما یا اعتیاد نیست.
او ممکن است گوش دهد، همراهی کند و فرد را به کمک گرفتن تشویق کند. تشخیص و درمان نیاز به متخصص دارد.
اگر مردی برای چند هفته یا بیشتر با نشانههایی مانند بیخوابی شدید، ناامیدی، کنارهگیری، حملات اضطرابی، مصرف مواد، افت عملکرد یا احساس بیارزشی روبهروست، بهتر است با روانشناس یا روانپزشک صحبت کند.
در صورت بیان افکار خودکشی یا وجود خطر فوری، نباید فرد را تنها گذاشت. لازم است همان زمان از خدمات اورژانسی و تخصصی محل زندگی کمک گرفته شود.
دوست در این شرایط میتواند کنار فرد بماند، برای گرفتن وقت کمک کند یا همراه او به مرکز درمانی برود.
حمایت دوستان و خانواده درمان نیست، اما ممکن است مسیر رسیدن به درمان را کوتاهتر کند. پژوهشها نیز نشان دادهاند دسترسی به شبکه حمایتی میتواند احتمال کمکجویی حرفهای را افزایش دهد.
دوستی، بخشی از مراقبت از روان است
بسیاری از مردان برای سلامت جسمی خود برنامه دارند.
ورزش میکنند.
آزمایش میدهند.
به تغذیه توجه میکنند.
روابط اجتماعی نیز بخشی از سلامتاند.
دوستی را نمیتوان همیشه به زمانی موکول کرد که کارها کمتر شوند، بچهها بزرگ شوند یا شرایط اقتصادی بهتر شود.
ممکن است آن زمان هیچوقت نرسد.
یک رابطه خوب به توجه نیاز دارد.
به پیام دادن.
قرار گذاشتن.
سؤال پرسیدن.
گوش دادن.
و گاهی گفتن جملهای که برای بسیاری از مردان دشوار است:
«این روزها حالم خیلی خوب نیست. میتوانیم کمی حرف بزنیم؟»
این جمله نشانه ضعف نیست.
نشانه تشخیص یک نیاز انسانی است.
مردی که اجازه میدهد دوستانش واقعاً او را بشناسند، مجبور نیست همه نبردهای زندگی را بهتنهایی پیش ببرد.









