درمان شناختی آرون بک

درمان شناختی آرون بک

آرون بک

آرون بک در سال ۱۹۲۱ به دنیا آمده و تا این لحظه به یک قرن زندگی بسیار نزدیک شده است.

پدر و مادر او از خانواده‌های روسی مهاجر به آمریکا بوده‌اند. مادر بک به خاطر از دست دادن دو کودک خردسال خود، از افسردگی مزمن رنج می‌برده است. یکی از عواملی که باعث آشنایی بیشتر بک با افسردگی شد و بعدها او را به یکی از نظریه‌ پردازان بزرگ افسردگی تبدیل کرد. بک از چند مورد فوبیا (از جمله فوبیا نسبت به زخم و خون و نیز فوبیای خفگی) رنج می‌برد و اتفاقا در زمینه‌ی درمان شناختی فوبیا هم راهکارهای بسیار ارزشمندی عرضه کرد. آرون بک از ابتدا قرار نبوده در روانشناسی و روانکاوی فعالیت کند. او ابتدا علوم سیاسی و ادبیات انگلیسی خواند و سپس در سال ۱۹۴۶ از دانشگاه ییل در رشته‌ی پزشکی فارغ‌التحصیل شد. علاوه به روانشناسی و روانکاوی در ادامه‌‌ی مسیر زندگی‌اش در او شکل گرفت.

آرون تمکین بک (به انگلیسی: Aaron Temkin Beck) (زاده ۱۸ ژوئیه ۱۹۲۱) یک روانپزشک آمریکایی و پروفسور بازنشسته گروه روانپزشکی در دانشگاه پنسیلوانیا است. بسیاری از مردم وی را برای شناخت درمانی می‌شناسند. تئوری وی به‌طور گسترده برای درمان بیماری اختلال افسردگی اساسی به انگلیسی (major depression disorder) به کار برده می‌شود. بک، هم‎چنین یک تست روان‌شناسی را طراحی کرده‎است که در آن فرد آزمایش شونده، پرسشنامه‎ای را پر کرده و نتیجه آن را (Self-report inventory) می‎تواند بدون نیاز به کمک پرسشگر مورد بررسی قرار دهد.

آزمون تصور از خود بک (BSCT)پرسشنامه افسردگی بک (BDI)و پرسشنامه اضطراب بک (BAI) از جمله پرسشنامه‌هایی است که اعتبار و روایی بالایی دارند. بک بیش از ۴۰۰ کتاب و مقاله منتشر کرده است.

او در میان چهار فرزندش، دختری به نام جودیث (Judith) دارد که روانشناس بالینی است و اکنون مدیر انستیتوی تحقیقاتی شناخت درمانی بک است. نوشته‌ها و مقالات جودیث نقش مهمی در تبیین بیشتر و بهتر مفاهیم شناخت درمانی پدرش داشته است

معمولاً نام آرون بک و آلبرت الیس را در کنار هم می‌بینیم. چون این دو نفر تقریباً هم‌زمان، یکی از جریان‌های کلیدی در روانشناسی شناختی را آغاز کردند که هنوز هم ادامه دارد: جریانی که انسان را فراتر از یک موجود مکانیکی یادگیرنده (اسکینر) و یا برآمده از غرایز و نیروهای درونی و تجربه‌های کودکی (فروید) می‌بیند.

اما بک و الیس یک تفاوت کلیدی هم با هم دارند که در معرفی آلبرت الیس به آن اشاره کردیم: آرون بک در مقایسه با آلبرت الیس، بیش از تجربه بر روش علمی تکیه دارد و به همین علت، جایگاهی بالاتر از الیس را در مجامع دانشگاهی به خود اختصاص داده است.

مدل بک از دو بخش تشکیل شده است:

1. ساختار شناختی یا طرح واره (schema)

2. پردازش‌ شناختی.

1- ساختار‌ شناختی عبارت از، مجموعه مفاهیم تحت عنوان دانش عمومی درباره حوادث، اعمال یا اشیاء که حاصل تجربیات گذشته است می‌باشد. ساختارشناختی نقش اصلی را در غربال کردن، رمزگردانی، سازماندهی و ذخیره‌سازی و بازخوانی اطلاعات دارد. اطلاعاتی که با طرحواره‌های موجود سازگار باشند به دقت رمزگذاری می‌شوند در حالی که اطلاعات ناسازگار یا مغایر با طرحواره‌ها فراموش می‌شوند. هنگامی که یک شخص با یک موفقیت خاص روبرو می‌شود، طرحواره مربوط به محرک فعال خواهد شد.

2- تفاوت‌های فردی در الگوهای پردازش به تفاوت در طرحواره‌های فعال در نظام شناختی مربوط می‌شوند. برای مثال، بک بیان می دارد که، بیماران افسرده دارای طرحواره “افسرده گون” هستند که با پرازش اطلاعات در ابعاد منفی که مربوط به شکست و از دست دادن است مشخص می‌شوند و این در حالی است که بیماران مضطرب با طرحواره خطر توصیف می‌گردند که با پردازش اطلاعات در یک فضای حاکی از تهدید و خطر فعال می‌شوند.

جزء دوم نظریه شناخت‌درمانی بک، پردازش‌شناختی است. هنگامی که نظام شناختی با یک موفقیت یا محرک روبرو می‌شود، پردازش اطلاعات خودکار برای انتخاب، تفسیر و ارزیابی محرک به کار می‌افتد. همان طور که بک و امری تاکید دارند عمده‌ترین مشخصه اختلالاتی نظیر اضطراب و افسردگی، ماهیت پردازش‌شناختی است. به عبارت دیگر پردازش اطلاعات خاصی، تفکرات خودکار منفی را سبب می‌شود

دیدگاه زیربنایی الگوی شناختی این است که رویدادهای ذهنی(یعنی انتظارها، اعتقادها، خاطرات و …) می‌توانند علت رفتار باشند. اگر این رویدادهای ذهنی تغییر کنند، تغییر رفتار در پی آن خواهد بود. درمان‌گر شناختی با این اعتقاد، علت یا سبب‌شناسی اختلالات روانی را در رویدادهای ذهنی آشفته جستجو می‌کند. برای مثال؛ اگر کسی افسرده باشد، درمان‌گر شناختی، علت افسردگی او را در اعتقادات یا افکار او می‌جوید. شاید او معتقد باشد کنترلی بر رویدادهای زندگی‌اش ندارد. درمان موفقیت‌آمیز برای این اختلالات، تغییر دادن این افکار است. برای این‌ که بفهمیم درمان‌گر شناختی چه کاری انجام می‌دهد، به مثال زیر توجه کنید: دو فرد مهارت‌های سخنرانی یکسانی دارند اما یکی از آن‌ها هنگام سخنرانی در جمع مضطرب است و دیگری از عهده این کار برمی‌آید. اگر سخنران مضطرب هنگامی که می‌بیند تعدادی از شنوندگان سالن را ترک می‌گویند به طور فزاینده‌ای افسرده شود چه پیش می‌آید؟ ممکن است او به سخنرانی و خودش برچسب شکست زده، یا از آن بدتر اصلا حاضر نشود در مقابل شنونده‌ای صحبت کند. درمان‌گر شناختی برای او چه می‌کند؟ از آن‌جا که درمان‌گر شناختی عمدتا با باورها و افکار فرد سروکار دارد، به بررسی آن‌ها خواهد پرداخت. او با پی بردن به این موضوع که سخنران فکر می‌کند شنوندگان را کسل می‌کند، دو فرضیه را دنبال می‌کند. فرضیه اول این ‌که سخنران واقعا کسل کننده است، که اگر در جریان درمان، درمان‌گر متوجه شود سخنرانی‌های قبلی فرد با استقبال مواجه شده نتیجه می‌گیرد این فرضیه غلط است. فرضیه دوم این است که، افکار سخنران واقعیت را تحریف می‌کنند. سخنران با تمرکز بر یک رویداد، شواهد منفی را انتخاب می‌کند. در اینجا درمان‌گر توجه مراجع را به شواهد مخالف جلب می‌کند. این ‌که او سابقه سخنرانی خوبی داشته، تعداد کمی سالن را ترک کرده‌اند و… وظیفه درمان‌گر بیرون کشیدن تمام افکار منفی تحریف شده و مواجه کردن مراجع با شواهد مخالف است و سپس به او کمک می‌کند تا این افکار را تغییر دهد.

1-مفاهیم بنیادی و کلیدی

طرحواره، پردازش شناختي، تمرين شناختي، نقش بازي كردن، فاصله گيري، انتساب زدايي، فن انگاركه، روان شناسي باليني

مدل درمان شناختی بر سه “سطح” شناخت تاکید می کند: طرحواره (باورهای هسته ای)، فرض ها(باورهای واسطه ای)، و افکار یا تصورات خودآیند.

همچنین اهمیت متغیرهای پردازش اطلاعات مانند سوگیری ها و حافظه در نظر گرفته می شوند. باورهای هسته ای کلی و مطلق هستند (مانند من ناتوان هستم، دیگران برایم دلسوزی می کنند). باورهای واسطه ای( فرض ها) بیشتر موقعیتی هستند و به عنوان قوانین زندگی در نظر گرفته می شوند و می توانند به صورت جملات شرطی یا غیرشرطی بیان شوند. (مانند: اگر به دستورات پزشکم عمل کنم بیماری ام برطرف خواهد شد). باورهای واسطه ای غیرشرطی به این صورت هستند که باید همیشه دستورات پزشکم را انجام دهم. افکار خودآیند وابسته به موقعیت هستند و شناسایی آنها ساده تر از باورهای هسته ای یا باورهای واسطه ای است. هر یک از سطوح شناختی به طور معنی داری با سطوح دیگر ارتباط دارد. باورهای هسته ای، فرض ها و افکار خودآیند از نظر موضوعی به هم مربوط هستند. به این مثال توجه کنید: آنها خیلی بیمار به نظر می رسند- اگر من مثل آنها شوم درهم می شکنم. درمان شناختی بر اهمیت شناسایی تاثیر تجربیات بیمار بر نظام باورهای او تاکید می کند. باورها و طرحواره ها در اثر تجربیات و رویارویی فرد با رویدادها، مردم و موقعیت ها شکل می گیرند. این رویکرد بر نقش رویدادهای بحرانی تاکید می کند. رویدادهای بحرانی که با محتوای عقاید موجود همخوان هستند، می توانند آنها را فعال کنند. این باورها به نوبه خود باعث می شوند بیماران اطلاعات را به شیوه خاصی پردازش کنند.

2- مفاهیم اصلی شناخت درمانی

1-شناخت درمانی مبتنی بر ضابطه بندی پویای بیمار و مشکلاتش بر اساس مدل شناختی است. درمانگر مفهوم پردازی خود را بر مبنای اطلاعاتی که مراجع در نخستین ملاقاتش بیان می کند انجام می دهد و در طی فرایند درمان با کسب اطلاعات بیشتر، این مفهوم پردازی را پالایش می کند. در زمان های خاصی از درمان مفهوم پردازی را با مراجع در میان میگذارد تا مطمئن شود مراجع آن را قبول دارد یا خیر؛ مثلا او یاد میگیرد که افکار همراه با عواطف ناخوشایند را شناسایی کند، آنها را ارزیابی کند و پاسخ های سازگارانه تری به افکارش بدهد. این کار باعث بهبود احساس بیمار شده و منجر به رفتار سازنده تر بیمار میشود.

2- شناخت درمانی مستلزم اتحاد درمانی قوی است. درمانگر شناختی تمامی عناصر اساسی لازم برای مشاوره یعنی گرمی، همدلی، توجه خالصانه، مراقبت و توانمندی را نشان می دهد. همچنین درمانگر از مراجع می خواهد در پایان هر جلسه بازخورد بدهد تایقین حاصل کند که مراجع درباره جلسه احساس مثبتی دارد و احساس می کند درک شده است. در مورد سایر بیماران بویژه آنها که اختلال شخصیت دارند، تاکید بیشتری بر رابطه درمانی بوده تا به این ترتیب اتحاد درمانی بهتری برقرار شود.

3- شناخت درمانی بر همکاری دو جانبه و مشارکت فعال تاکید می ورزد. درمانگر شناختی مراجع را تشویق می کند که درمان را یک کار تیمی ببیند، آنها با هم تصمیم می گیرند که در هر جلسه روی چه چیزی کار کنند، چند وقت یکبار همدیگر را ببینند و مراجع در فاصله جلسات چه بکند؟ در ابتدا درمانگر نقش فعال تری در تعیین سمت و سوی جلسات درمان و خلاصه کردن محتوای جلسات دارد. با کاهش مشکل، مراجع نقش فعال تری در جلسه درمان ایفا می کند.

4- شناخت درمانی معطوف به هدف و متمرکز بر حل مسئله است. درمانگر در جلسه اول از مراجع می خواهد که مشکلاتش را فهرست کند و اهداف کاملا مشخص تعیین کند؛ مثلا مراجعی که احساس تنهایی و انزوا می کند، با هدایت درمانگر اهدافش را به شیوه ی رفتاری تعیین می کند؛ مثلا شروع دوستی های تازه و صمیمیت بیش تر با دوستان کنونی.

5- شناخت درمانی بر زمان حال تاکید می ورزد. درمان اغلب بیماران مستلزم تاکید جدی بر مشکلات کنونی و موقعیت های خاصی است که بیماران را تحت فشار قرار می دهند. حل و یا ارزیابی واقع بینانه تر موقعیت هایی که در حال حاضر فشار می آورند، عموما منجر به کاهش علایم میشود؛ بنابراین شناخت درمانگران معمولا مایلند درمان را با مثالی از یک مشکل جاری، صرف نظر از تشخیص بیمار، آغاز کنند. در سه حالت توجه معطوف به گذشته میشود: یکی زمانی که بیمار به شدت علاقه مند به این کار است، حالت دوم زمانی است که کار روی مشکلات جاری، تغییرات شناختی، رفتاری و هیجانی ناچیز ایجاد می کند و یا حتی اصلا منجر به هیچ تغییری نمیشود و سوم وقتی درمانگر صلاح را در این می ببیند که بفهمد ریشه مشکلات کنونی و افکار ناکارآمد جاری بیمار کجا هستند وچگونه منجر به شرایط کنونی بیمار شده اند.

6- شناخت درمانی آموزشی است. هدف این است که بیمار بیاموزد خود، درمانگر خودش باشد وبر پیش گیری از عود تاکید میشود. درمانگر در همان نخستین جلسه درمان درباره ی ماهیت و سیر اختلال، فرایند درمان و مدل شناختی، مثلا این که چه طور افکار مراجع روی رفتار و هیجان او تأثیر می گذارند، به وی آموزش می دهد.

7- شناخت درمانی محدودیت زمانی دارد. بیماران مبتلا به افسردگی و اضطراب ساده در 6 تا 36 جلسه شناخت درمانی شرکت می کنند. هدف درمانگر مثل سایر بیماران مشابه مراجع، تسکین علایم، تسهیل بهبودی اختلال، کمک به او در حل مشکل سازترین مسائلش و آموزش روش هایی به وی برای جلوگیری از عود مشکل می باشد. جلسات درمانی مراجعه در ابتدا هفتگی می باشد. اگر افسردگی او شدیدتر بود، یا افکار خودکشی داشت، تعداد جلسات درمانی بیش تر و فاصله آن ها کم تر میشود.

8- جلسات شناخت درمانی ساختار دارند. شناخت درمانی صرف نظر از تشخیص بیمار یا مرحله درمانی، یک ساختار از قبل معلوم را در درمان پی می گیرد. درمانگر خلق او را بررسی می کند. از او می خواهد که هفته گذشته رامرور کند، هردو با همکاری هم دستور جلسه جاری را تعیین می کنند، از مراجع درخواست میشود که درباره جلسه قبل نظر بدهد، تکالیف درمانی مرور می شوند، دستور جلسه فعلی اجرا میشود، تکلیف جدید تعیین میشود، محتوای جلسه متوالیا خلاصه میشود و در پایان هر جلسه از مراجع خواسته میشود درباره جلسه نظر و بازخورد بدهد. این ساختار در طی جلسات درمانی همواره ثابت باقی می ماند.

9- شناخت درمانی به بیماران می آموزد که افکار و باورهای ناکارآمد خود را شناسایی و ارزیابی کرده و به آن ها پاسخ بدهد. مثالی که قبلا ذکر شد، نشان می دهد که چگونه درمانگر به مراجع کمک می کند تا روی یک مشکل خاص یعنی پیدا کردن کار نیمه وقت متمرکز شود. درمانگر افکار ناکارآمد اورا با این سوال که »چه در ذهنت می گذشت«، پیدا می کند. وی با استفاده از روش بررسی شواهد تایید کننده و رد کننده ی آن افکار، اعتبار آن ها را بررسی می کندو بعد یک برنامه عملی برای مقابله با آن افکار پی ریزی می کند. درمانگر این کار را با روش پرسش گری سقراطی و به شکل گام به گام و تدریجی انجام می دهد واین احساس را در مراجع شکل می دهد که درمانگر به جای این که به چالش با مراجع پرداخته یا سعی در متقاعد کردن وی یا قبولاندن دیدگاه های خود به مراجع را داشته باشد، به او کمک می کند تا اطلاعات را به دقت بررسی کند، وصحت ونیزسودمندی باورهای خودرا تعیین نماید.

10- شناخت درمانی از فنون متنوعی برای تغییر تفکر، خلق و رفتار استفاده می کند. مهم ترین راهبردهای مورد استفاده در شناخت درمانی عبارت اند از پرسشگری سقراطی و تجربه مشارکتی. البته فنون برگرفته از سایر رویکردها )به ویژه رفتار درمانی و گشتالت درمانی( نیز در چارچوب شناختی مورد استفاده قرار می گیرند. انتخاب یک فن بر مبنای ضابطه مندی درمانگر از بیمار و هدف درمانگر در آن جلسه به خصوص، صورت می گیرد.

3- موضوع فلسفی کلی

فرد به عنوان دانشمند: کلی معتقد است که افراد مانند دانشمندان، با ساختن فرضیه هایی درباره محیط و آزمودن آنها در برابر واقعیت زندگی روزمره، دنیای تجربیات خود را درک کرده و سازمان میدهند و این درک و تفسیر تجربه، برداشت منحصر به فرد ما را از رویدادها نشان میدهد. کلی گفت: “ما از طریق الگوهای شفافی که متناسب با واقعیتها هستند که دنیا از آنها تشکیل شده است به دنیا مینگریم”. ما میتوانیم این الگوها را با عینکهای آفتابی مقایسه کنیم که رنگ خاصی را به هر چیزی که میبینیم، میدهد. عینک یک نفر ممکن است آبی رنگ و عینک دیگری سبز رنگ باشد. امکان دارد چند نفر به یک صحنه نگاه کنند و بسته به عینکی که زدهاند آن را به صورت متفاوتی ببینند. بنابراین، با توجه به فرضیههایی که میسازیم، به دنیای خود معنی میدهیم. این دیدگاه خاص، که هر کسی آن را به وجود میآورد، همان چیزی است که “سیستم سازه” نامیده میشود. سازه، روش منحصر به فرد شخص برای در نظر گرفتن زندگی است. یک سازه، شیوه نگاه کردن فرد به رویدادهای موجود زندگی و شیوه تعبیر و تفسیر آن فرد از جهان است . ویلهلم وونت به دلیل تأکیدش بر فعالیت خلاق ذهن یکی از پیشروان روانشناسی شناختی است.

4- تعریف شناخت درمانی

کلمه شناخت در لغت به معنی عمل یا فرایند دانستن است. رویکرد شناختی به شخصیت، بر نحوهای که افراد از محیط و خودشان آگاه میشوند، نحوهای که درک نموده و ارزیابی میکنند، یاد میگیرند و مسایل را حل میکنند، تمرکز دارد. این واقعا یک رویکرد روانشناختی به شخصیت است؛ زیرا منحصرا روی فعالیتهای ذهنی هشیار تمرکز دارد. این تمرکز روی ذهن، مفاهیمی را که سایر نظریه پردازان به آنها پرداخته اند، نادیده نمیگیرد. برای مثال، در رویکرد شناختی، نیازها، سایقها یا هیجانات را جنبههایی از شخصیت میدانند که تحت کنترل فرایندهای شناختی قرار دارند شناخت درمانی به عنوان یک روش درمانی دارای ساختار،کوتاه مدت و متمرکز بر حل مشکلات جاری و تغییر تفکر و رفتار نا کارآمد در دانشگاه پنسیلوانیا شکل گرفت. به طور خلاصه مدل شناختی می گوید که تفکر تحریف شده یا نا کارآمد که روی خلق و رفتار بیمار تاثیر می گذارد وجه مشترک تمامی آشفتگی های روان شناختی است. ارزشیابی واقع بینانه و تغییر واقع گرایانه تفکر منجر به بهبود خلق و رفتار می شود. بهبود پایدار با تغییر باورهای نا کارآمد زیربنایی بیمار حاصل می شود.

5-اصول و کاربردهای شناخت درمانی:

 شناخت درمانی توسط آرون تی. بک به عنوان درمانی دارای ساختار، کوتاه مدت و متمرکز بر حل مشکلات جاری و تغییر تفکر و رفتار ناکارآمد در دانشگاه پنسیلوانیا شکل گرفت. از آن زمان به بعد بک و دیگران این روش درمان را برای استفاده در گستره ی متنوعی از اختلالات روانی و جمعیت های مختلف منطبق کرده اند مثلاً فری من و داتیلیو، 3220؛ فری من، سیمون، باتلر، 3212 را این انطباقها تمرکز، فناوری و طول درمان را تغییر داده اند ولی فرضهای نظری مربوط به شناخت درمانی همچنان ثابت باقی ماندهاند. به طور خلاصه مدل شناختی میگوید که تفکر تحریف شده یا ناکارآمد که روی خلق و رفتار بیمار تأثیر میگذارد، وجه مشترک تمامی آشفتگی های روانشناختی است. ارزشیابی واقع بینانه و تغییر واقعگرایانه تفکر منجر به بهبود خلق و رفتار میشود. بهبود پایدار با تغییر باورهای ناکارآمد زیر بنایی بیمار حاصل میشود

آرون بک ، این موضوع را مطرح کرد که افسردگی به علت گرایش به تفسیر منفی رویدادهای روزانه بروز می‌یابد. او معتقد است که فرد افسرده کوچک‌ترین مشکلات را بزرگ‌نمایی می‌کند و از آن‌ها فاجعه می‌سازد. مدل شناختی بک، با کار روی افراد افسرده شروع و سپس به سایر اختلالات نظیر اضطراب، اختلالات شخصیتی و اعتیاد گسترش داده شد.

6- روان درمانی و تعریف:

بک این مفهوم را که افسردگی از خشم برگردانده شده به خود ناشی می شود، به چالش طلبید. در عوض او بر محتوای تفکر منفی بیمار افسرده و تعبیر سودار رویداد ها تاکید کرد.

بک درباره مثلث شناختی به عنوان الگویی که افسردگی را تحریک می کند، می نویسد؛ درمانجویان در مؤلفه اول این مثلث، برداشتی منفی از خودشان دارند آنها بدبیاری های خود را بدون در نظر گرفتن توجیهات موقیعتی، به گردن بی کفایتی ها شخصی می اندازند. آنها متقاعد شده اند که از ویژه گی هایی که برای خشنود کردن آنها ضروری است، بی بهره اند مؤلفه دوم مثلث شناختی از گرایش به تعبیر کردن منفی دنیای شخصی تشکیل می شود. افراد افسرده بر واقعیت های خاصی تمرکز می کنند که با نتیجه گیری منفی آنها هماهنگ باشند، فرایندی که بک آن را جداسازی ( انتزاع ) گزینشی می نامد. سومین مؤلفه این مثلث، به نگرش و پیش بینی های غم انگیز درمانجویان افسرده درباره ی آینده مربوط می شود. آنها انتظار دارند که مشکلات کنونی آنها ادامه یابند، و در آینده فقط انتظار شکست دارند.

افرادی که مستعد افسردگی هستند اغلب هدفهای خشک و کمال گرا برای خودشان تعیین می کنند که دستیابی به آنها غیر ممکن است. انتظارات منفی آنها به قدری نیرومند است که حتی اگر در تکالیف خاصی موفق شوند، دفعه بعد انتظار شکست دارند آنها تجریبات موفقی را که با خود پنداره ی منفی آنها هماهنگ نیستند، کنار می گذارند. محتوای فکر افراد افسرده اغلب بر احساس باخت برگشت ناپذیر تمرکز دارد که به حمایت های هیجانی غمگینی، ناامیدی و بی تفاوتی منجر می شود. در کل ویژگی اساسی اغلب افراد افسرده، عیب جویی از خود است.

رویکرد درمان شناختی به درمان افراد افسرده بر زمینه مشکل خاص و دلایلی که آنها برای نشانه های خود می آورند، تمرکز دارد. بک برای ارزیابی عمق افسردگی، ابزار استاندارد شده ای را به نام پرسشنامه افسردگی بک ( BDI ) ابداع کرد.

7- فرآیند درمان:

اتحاد درمانی اولین گام ضروری در درمان شناختی است.

شناخت‌درمانی عبارتست از حل منظم و ساخت‌مند مساله. محدودیت زمانی دارد و به ندرت بیش از 30 جلسه طول می‌کشد. برای هر جلسه دستور کار تهیه می‌شود. بک معتقد است، درمان‌گر باید با گرمی و خلوص با مراجع همدلی کند. همچنین درمان‌گر باید الگوی اموری باشد که می‌خواهد آموزش دهد.

بک می‌گوید، درمان‌جویی موفق است که برای اصلاح شناخت‌های خود چند مرحله را طی می‌کند: ابتدا باید بداند که به چه چیزی فکر می‌کند. بعد باید قضاوت‌های نادرست را با قضاوت‌های درست عوض کند و بالاخره، به پسخوراندی نیاز دارد که به او بگوید آیا تغییرات او درست هستند یا نادرست.

جنبه اصلی فرآیند درمانی، بازسازی عقاید ( طرحواره ) تحریف شده است که تاثیر مهمی بر تغییر دادن رفتارهای کژکاردارد.

درمانگر باید درمانجویان را با گفتگوی سقراطی درگیرکند، و در به کار بردن راهبردهای شناختی و رفتاری که هدفشان هدایت کردن درمانجویان در خودیابی های مهمی است که به تغییر منجر خواهد شد.

درمانگر وظیفه یک کاتالیزور و راهنما را بر عهده دارد که به درمانجویان کمک می کند تا بفهمند چگونه عقاید و نگرش های آنها بر نحوه ای که احساس و عمل می کنند ، تاثیر می گذارد.

درمان‌گر شناختی، قبل از شروع جلسات درمانی، برای کنترل وضعیت و پیشرفت بیمار معمولا فهرست نشانه‌های کوتاهی را اجرا می‌کند که پرسش‌نامه افسردگی بک و پرسش‌نامه اضطراب بک، از آن جمله هستند. این کار تمرکز بر مشکل را ترغیب می‌کند، مانع اتلاف وقت می‌شود و درمان‌جو را با منطق سمت و سوی درمان آشنا می‌کند.

بک، راهبردهای درمانی را که برای برطرف کردن نشانه‌های آشکار ترتیب یافته‌اند، از راهبردهایی که مخصوص تغییر دادن شناخت‌ها هستند، متمایز می‌کند. او به عنوان صاحب‌نظر پیشتاز در اختلال افسردگی، به لزوم تنظیم هدف‌های درمان واقف است. اولین قدم، کاستن از نشانه‌های حاد نظیر، تکانه‌های خودکشی، بی‌خوابی و کاهش وزن است. بک، برای کاهش نشانه‌ها، بیشتر به کنترل وابستگی اتکا می‌کند. به این ترتیب که تکالیف را طوری سازمان می‌دهد که درمان‌جویان در انجام دادن آن‌ها موفق شده و به خاطر تلاششان تقویت شوند.

شناخت درمانی در مقایسه با بسیاری از نظریه های درمان، ساخت دارد.جلسه یا جلسات اول به سنجش، برقراری رابطه ی توأم با همکاری و مفهوم بندی مورد، اختصاص میابد . در ادامه، مراجع به کمک رویکرد اکتشاف هدایت شده چیزهایی در مورد تفکر نادرست یاد می گیرد . جنبه ی مهم دیگر درمان روش های تشخیص افکار خود و ارائه ی تکلیف منزل است. پس از تحقق هدف ها، نحوه ی ختم درمان مورد بررسی

قرار می گیرد و مراجعان یاد می گیرند پس از درمان چطور از آموخته های خویش استفاده کنند. در ادامه درمان، مراجعان از مرحله ی بینش به سوی تغییر سوق داده می شوند .

8- انتظار از روان درمانی:

بک و ویشار (2011) فنون شناختی و رفتاری را که بخشی از راهبردهای کلی است که درمانگران شناختی به کار می برند، شرح می دهند. فنون شناختی بر شناسایی و بررسی عقاید درمانجو، کاوش منشاء این عقاید، و تغییر دادن آنها در صورتی که درمانجو نتواند از این عقاید حمایت کند، تمرکز دارد.صرف نظر از ماهیت مشکل خاص، درمانگر شناختی عمدتاً به اجرا کردن روش هایی علاقه دارد که به افراد کمک کنند تا رویدادهای زندگی روزمره ی خود را به صورت دیگری برداشت کنند.

به این موضوع فکر کنید که چگونه ممکن است اصول درمان شناختی را در این موقعیت کلاس در مورد خودتان اجرا کنید و احساسات خود را پیرامون این موقعیت تغییر دهید:

مثلاً: استاد شما را در جلسه خاصی صدا نمی زند، احساس افسردگی می کنید از لحاظ شناختی به خودتان می گویید: استاد فکر میکنه من احمقم و واقعاً مطلبی که ارزش چندانی داشته باشد، برای ارائه به کلاس ندارم. به علاوه، او حق دارد، چون هر شخص دیگری باهوش تر از من است. بیشتر عمر من به همین صورت بوده است.

برداشت های احتمالی دیگر می تواند این باشد که استاد می خواهد دیگران را وارد این بحث کند، وقت کم دارد و می خواهد پیش برود، همیشه از نقطه نظرات شما آگاه است، یا باور دارد که شما درباره ی برگزیده شدن یا صدا کردن، خودآگاه هستید .

درمانگر از شما می خواهد با بررسی کردن افکار خودکارتان، از تحریف های الگوهای فکرتان آگاه شوید. درمانگر از شما درخواست خواهد کرد تا به استنباط های خود توجه کنید، که ممکن است معیوب باشند و بررسی می کند که آیا این استنباط ها را می تواند تا تجربیات پیشین در زندگی شما ردیابی کند بعدا درمانگر به شما کمک خواهد کرد تا بفهمید چگونه گاهی به نتیجه ای می رسید ( اینکه احمق هستید و مطلبی که ارزش چندانی داشته باشد برای ارائه ندارید ) که دلیلی برای آن وجود ندارد یا دلیل آن بر اطلاعات تحریف شده ی مربوط به گذشته استوار است.

شما به عنوان درمانجو در درمان شناختی، از فرایند بزرگنمایی کردن یا کوچک جلوه دادن تفکر نیز آگاه می شوید که مبالغه کردن در مورد معنی یک رویداد ( اینکه معتقدید استاد فکر می کند شما احمق اید، زیرا به شما در این موقعیت اعتنایی نکرده است) یا کوچک جلوه دادن آن ( اینکه خود را به عنوان دانشجو در این کلاس خوار می کنید) را شامل می شود. درمانگر به شما کمک خواهد کرد که شما بفهمید چقدر جنبه های مهم موقعیت را نادیده گرفته اید، به تفکر ساده انگارانه و خشک پرداخته اید، و یک بار شکست را تعمیم داده اید.

9- فنون درمان شناختی:

در مان شناختی بر زمان حال تاکید دارد.

که هدف از درمان ها کوتاه مدت هم تسکین نشانه ها، کمک کردن به درمانجویان در حل کردن مشکلات اضطراری، و آموزش دادن راهبردهای پیشگیری از برگشت به آنها ست.

1-شناخت معنای شخصی:  هر کلمه ای بسته به افکار خودکار و طرحواره های شناختی افراد، معنای خاصی برای آنها دارد و درمانگر نباید فرض کند که منظور مراجع از کلمات را می داند .

2-زیر سوال بردن مطلق ها:  درمانگر در این فن اظهارات افراطی مراجع را که در آنها معمولا از کلمات همه، همیشه، هرگز، هیچ کس و همواره استفاده می شود را زیر سوال می برد تا مراجع نظرش را دقیق تر بیان کند .

3-اسناد مجدد:   گاهی مراجعان خودشان را بابت برخی شرایط و وقایع مقصر می دانند درحالی که خیلی مقصر نبوده اند، درمانگر با کمک این فن به مراجعان کمک می کنند که خود را مقصر ندانند .

4-برچسب زدن تحریف ها:    مراجعان با برچسب زدن به تحریف های شناختی می توانند افکار خود کاری را که مزاحم استدلال آنها میشوند دسته بندی کنند .

5-فاجعه نساختن:    مراجعان ممکن است از نتیجه ای وحشت داشته باشند که پیش نخواهد آمد . فنی که غالبا این وحشت را برطرف می کند فن ” اگر ….. چه اتفاقی می افتد ” می باشد .این فن خصصوصا وقتی مؤثر است که مراجعان نسبت به یک نتیجه ی احتمالی واکنش افراطی نشان می دهند .

6-مبارزه با تفکر دو مقوله ای:   گاهی مراجعان، مسائل را به صورت همه یا هیچ یا سیاه و سفید می بینند که درمانگر به فرایند ورقه ورقه کردن متوسل می شود یعنی تفکر دو مقوله ای را به پیوستار تبدیل می کند

7-فهرست ضعف ها و قوت ها:   درمانگر از مراجع می خواهد که نقاط  ضعف و قوت برخی از عقاید یا رفتارهایشان را یادداشت کنند . این رویکرد تا حدی شبیه فن ورقه ورقه کردن است چون ذهن مراجعان را از همه یا هیچ کردن مسائل دور می کند .

8-مرور شناختی:  در این فن مراجعان در جلسه ی درمان وقایع بعدی را تجسم می کنند و درمانگر به کمک این فن تجسم های مخرب را تغییر می دهد .

9- نقش‌بازی کردن است:  بک، متوجه شد افسرده‌ها بیش از دیگران از خودشان انتقاد می‌کنند. او از مراجعانش می‌خواست در شرایط فرضی با کسی که با وی مشکل دارند حرف دلشان را بزنند

بعد از این‌ که نشانه‌ها کاهش یافتند، درمان بر شناخت‌های بنیادی متمرکز می‌شود. هدف اصلی، آموختن روش فاصله‌گیری به بیماران است. آن‌ها یاد می‌گیرند که به صورت عینی با افکار ناراحت کننده برخورد کرده و آن‌ها را مورد ارزیابی مجدد قرار دهند، نه این که به طور خودکار آن‌ها را بپذیرند.

10- انتساب‌زدایی: به این صورت که درمان‌جویان، این اعتقاد را که به طور کامل مسئول وضع اسفناک خود هستند، رها می‌کنند. سه رویکرد اساسی به بازسازی شناختی برای تغییر دادن فرایند تفکر(که به روش‌های مختلف پرسیده می‌شوند) عبارت‌اند:

1. به چه دلیل؟

2. به چه صورت دیگری می‌توان آن را در نظر گرفت؟

3. اگر آن اتفاق رخ دهد، چه می‌شود؟

این رویکردها در مورد بازرگان افسرده‌ای که ورشکسته شده به این صورت هستند: به چه دلیل فکر می‌کنید که هرگز دوباره موفق نخواهید شد؛ تنها آدم مسئول برای این شکست هستید؛ همسایه‌ها به شما می‌خندند؟ با استفاده از فن “انگار که” درمان‌جو ترغیب می‌شود طوری درباره خودش فکر کند انگار که تجارب خود را بازسازی کرده و دوباره از لحاظ مالی موفق شده است. فن انگار که، به بیماران کمک می‌کند شناخت‌های خود را در جهت مثبت‌تری بازسازی کنند و آن‌ها را برای اقدامات مثبت‌تر آماده می‌سازد.

11- اکتشاف هدایت شده:  اکتشاف هدایت شده که گاهی به آن گفت و شنود سقراطی می گویند به مراجعان کمک می کند عقاید و مفروضات ناسازگارانه ی خویش را تغییر دهند . درمانگر مراجع را به نحوی هدایت می کند تا شیوه های جدید تفکر و رفتار را کشف کند . وی این کار را با طرح ممجموعه سوالاتی انجام می دهد که در آن با اطلاعات موجود، عقاید مراجع زیر سوال می روند.

12- فن سه سوال : شکل خاصی از روش سقراطی است. دراین روش با سه سوال به مراجع کمک می شود در تفکر منفی خویش تجدید نظر کند. هر سوال به مراجع کمک می کند عقاید منفی خودش را بیشتر مورد تفحص قرار دهد و تفکر عینی تری پیدا کند .

1-چه شواهدی برای این عقیده دارید ؟

2-چه تفسیر دیگری از این وضعیت می توانید داشته باشید ؟

3-اگر نظرت درست باشد چه عواقبی دارد ؟

13- مشخص کردن افکار خودکار : یکی از مداخلات اولیه در شناخت درمانی این است که از مراجع بخواهیم در مورد افکار منفی خودش صحبت و آنها را ثبت کند. مشخص کردن افکار با روش ثبت افکار معیوب و مطرح کردن آنها در جلسه بعد زمینه را برای جلسات آتی مهیا میکند .

14- تکلیف منزل :  در شناخت درمانی، بین جلسات تکالیف خاصی به مراجع داده می شود که در این تکالیف مراجعان داده جمع می کنند ، تغییرات شناختی و رفتاری را می آزمایند و روی مباحث جلسات قبل کار می کنند و در هر جلسه درمورد تکالیف منزل بحث و تکالیف جدیدی داده می شود .

15- ترتیب و قالب جلسه :  ترتیب و قالب جلسات بستگی به درمانگر و مشکلات مراجعان دارد(فریمن و همکارانش،1990) و معمولا درمانگر و مراجع برسر دستور کار جلسه به توافق می رسند و مبنای این توافق نیز مرور رویدادهای هفته ی قبل و مشکلات پیش آمده است. درمانگر مراجع نتیجه ی تکلیف منزل را بررسی می کنند و به کمک یکدیگر درمی یابند مراجع چه نتیجه ای از آن گرفته است، سپس در رابطه با نگرانی های اصلی مراجع تکالیف جدیدی داده می شود.

16- خاتمه دادن درمان :   نحوه ی خاتمه دادن از همان جلسه ی اول مد نظر قرار می گیرد. درمانگران در طول درمان، درمانجویان را تشویق می کنند افکار و رفتارشان را زیر نظر بگیرند، آنها را گزارش بدهند و پیشرفت خویش را ارزیابی کنند. در مقطع خاتمه ی درمان این بحث مطرح می شود که مراجع پس از قطع رابطه با درمانگر باید درمانگر خود شود. (ریچارد اس .شارف)

شناخت درمانگرها از فنون رفتاری نیز استفاده می کنند مثل فعالیت زمانبندی شده، تمرین رفتاری، آموزش مهارت های اجتماعی، کتاب درمانی، آموزش ابراز وجود و آموزش آرمیدگی (ریچارد اس .شارف)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.