علم چیست؟

علم چیست؟

علم چیست؟

بهتر است با اين موضوع آغاز کنيم که علم چه چيزي نيست. به اين ترتيب مي توان از بيشتر تصورات نادرست معمول رهايي يافت. نخست اينکه ، علم با موضوع تعريف نمي شود و هر چيزي از جهان، از جمله همه ويژگي هاي رفتار انسان در معرض ظهور رشته اي علمي است. ما نمي توانيم پديده هاي عالم را به موضوعات علمي و غير علمي تقسيم کنيم. دوم اينکه علم بر پايه کاربرد تجهيزات آزمايشي معين نيز صورت نمي گيرد. تجهيزات آزمايشگاهي، کامپيوتر، تجهيزات الکترونيکي يا روپوش سفيد پژوهشگر علم را تعريف نمي کنند بلکه شيوه تفکر درباره دنيا و مشاهده آن است که منجر به درک عميق طرز کار دنيا(علم) مي شود.سه ويژگي مهم و به هم پيوسته اي که علم را تعيين مي کنند عبارت است از:

1- تجربه گرايي منظم

2- توليد دانش عمومي

3- بررسي مسائل قابل حل

تجربه گرايی منظم

واژه تجربه گرايي به معناي “روش متکي بر مشاهده” تعربف مي شود. دانشمندان با بررسي دنيا نسبت به آن شناخت پيدا مي کنند.مدت هاي طولاني تصور مي شد دانش به بهترين شکل از طريق تفکر صرف يا با مراجعه به منابع يا مراجع حجيت بدست مي آيد.حتي در گذشته عده اي از نگاه کردن با تلسکوپ گاليله خودداري مي کردند. در حال حاضر توانمندي رويکرد تجربي اثبات شده ولي تجربه گرايي ساده هم کافي نيست،”تجربه گرايي منظم”است. مشاهده محض و سازمان نيافته جهان طبيعي نيز به دانش علمي منجر نخواهد شد. مشاهده علمي را به اين دليل منظم مي نامند که سازمان دارد و نتايج مشاهده چيزهايي را درباره ماهيت نهفته جهان آشکار مي کند. مشاهدات علمي مبتني بر نظريه  هستند و تبيين هاي گوناگون درباره ماهيت دنيا را مي آزمايند. با توجه به نتيجه مشاهده برخي از نظريه ها تاييد و برخي رد مي شوند.

دانش اثبات پذيري عمومي: تکرار پذيري و امکان بررسي مجدد

دانش علمي ، به معناي خاص، جنبه همگاني دارد يعني فقط در ذهن يک فرد معين (محقق)وجود ندارد. از منظري حائز اهميت ، دانش علمي تا وقتي که براي نقد شدن و آزمون تجربي توسط ديگران در اختيار جامعه علمي قرار بگيرد وجود ندارد و نمي تواند اعتبار دانش علمي پيدا کند. در علم اثبات پذيري همگاني را با روش تکرار تعيين مي کنند.

هر يافته براي اينکه در قلمرو علم قرار گيرد بايد براي جامعه علمي بيان شود تا ساير دانشمندان بتوانند همان آزمايش را اجرا کنند و همان نتايج را بدست آورند. تکرار اين اطمينان را مي دهد که هر يافته معين برخاسته از اشتباهات يا گرايش هاي پژوهشگرخاصی نباشد. هر پژوهشگر نیز با جامعه ی علمي و دانش پايه ی آن علم ارتباط دارد.

اين ارتباط است که امکان رشد تراکمي علم را فراهم مي آورد و متکي به دانش قبلي است.بنابراين منظور از دانش اثبات پذير همگاني يافته هايي است که با چنان شيوه هايي به جامعه علمي ارائه مي شود که هر عضوي از جامعه ی مذکور بتواند آن را تکرار يا از آن انتقاد کند يا آن را توسعه دهد. بررسي مجدد يکي از راههايي است که علم از طريق آنها نگرش هاي عينيت و نقد عمومي را نهادينه مي کند. انديشه ها و آزمايش ها در معرض فرايند محک خوردن گذاشته مي شوند و ارزيابي و نقد مي گردند.

مسائل قابل حل تجربي: کاوش دانشمندان براي نظريه هاي آزمايش پذير

به کمک روش هاي تجربي مي توان براي انواع پرسش هاي دانشمندان پاسخ يافت.اگر مسئله اي قابل حل نباشد يا نتوان نظريه اي را با روش هاي تجربي موجود به آزمون درآورد، در اين صورت دانشمندان آن مسئله يا نظريه را کنار مي گذارند. علم از راه طرح نظريه هايي براي توجيه پديده هاي معيني از جهان و پيش بيني هايي بر اساس اين نظريه ها از راه آزمون تجربي اين پيش بيني ها و با جرح و تعديل نظريه ها براساس نتايج آزمون ها(اين توالي بيشتر به شکل نظريه- پيش بيني- آزمون- جرح و تعديل است)پيشرفت میکند. بنابراين منظور از اصطلاح مسئله قابل حل همان نظريه آزمون پذير است.برخي از مسائل از لحاظ تجربي قابل حل مي باشند و برخي مسائل در حال حاضر غير قابل حل به نظر مي رسند و ممکن است با پيشرفت فنون نظري و تجربي قابل حل شوند.

ابطال پذیری

دانشمندان به مسئله های قابل حل می پردازند. منظور دانشمندان از مسئله های قابل حل همان ((نظریه های قابل آزمون)) است. شیوه کسب اطمینان دانشمندان از سر و کار داشتن با نظریه قابل آزمون اطمینان یافتن از ابطال پذیری آن است.نظریه های علمی همواره باید به گونه ای بیان شوند که امکان نشان دادن ابطال پذیری پیش بینی های آنها وجود داشته باشد. بنابراین روش های ارزیابی شواهد هر نظریه معین باید همواره این امکان را به دست دهند که داده هایی آن را ابطال کند.این اصل ملاک ابطال پذیری نامیده می شود .بر اساس ملاک ابطال پذیری هر نظریه برای اینکه مفید واقع شود باید پیش بینی هایش دقیق و مشخص باشند. نظریه باید خود را به محک آزمایش بگذارد و با اعلام اینکه چه چیزی باید رخ دهد به طور ضمنی نیز نشان دهد چیز های معینی رخ نخواهد داد که اگررخ دهند نشانه آشکاری است از اینکه آن نظریه ایراد دارد؛ یعنی یا نیاز به اصلاح دارد یا باید به جست و جوی نظریه ای به کلی جدید پرداخت. در هر دو مورد سرانجام به نظریه ای می رسیم که به واقعیت نزدیک تر است. برعکس اگر نظریه ای نتواند هیچ یک از مشاهدات امکان پذیر واقعی را رد کند، در این صورت نظریه مذکور هیچ گاه تغییر پیدا نخواهد کرد، و در شیوه تفکر خود متوقف مانده و امکان پیشرفت نخواهد داشت. بنابراین نظریه موفق نظریه ای نیست که هر نوع رویداد امکان پذیر را توجیه کند زیرا چنین نظریه ای فاقد قدرت پیش بینی است.

نظریه علمی مجموعه مفاهیم به هم پیوسته ای است که به منظور تبیین مجموعه ای از داده ها و پیش بینی هایی درباره نتایج آزمایش های آینده طرح می گردد. فرضیه پیش بینی معینی از نظریه (که کلی تر و جامع تر است) به دست می دهد. در حال حاضر نظریه قابل قبول نظریه ای است که بسیاری از فرضیه های آن تاٌیید شده باشند.

همه شواهد یکسان نیستند

اصل ابطال پذیری کاربرد های مهمی برای نحوه قضاوت ما درباره تاٌیید یا اثبات هر نظریه دارد.تاثیر تآیید های هر نظریه بستگی دارد به این که پیش بینی هایش تا چه اندازه در معرض عدم تاٌیید قرارگیرد.بنابراین علاوه بر کمیت شواهد تاٌیید کننده، باید کیفیت تاٌیید ها را نیز در نظر داشت.کارل پوپر بارها یادآور شده که “راز جاذبه روانشناختی شدید این گونه نظریه ها توانایی آنها در تبیین همه چیز است. اگر پیشاپیش بدانید چه پیش می آید، نه تنها احساس تسلط فکری به شما دست می دهد بلکه حتی مهم تر از آن از جهت یابی ایمن در دنیا برخوردار خواهید بود.” حال آنکه هدف علم دستیابی به چنین اطمینان خاطری نیست،زیرا چنین امنیت فکری ای به بهای رکود فکری تمام خواهد شد. علم ساز و کاری برای تردید پیوسته دردرستی باورها است از راه آزمون تجربی آنها به شیوه ای که بتوان اشتباه بودن آنها را نیز نشان داد. این ویزگی علم-به خصوص علم روانشناسی-را در تضاد با خرد عامیانه یا فهم عرفی قرار می دهد.

ابطال پذیری و خرد عامیانه

آن دسته از خرد عامیانه که با وضوح بیان می شوند و در مقابل آزمون تجربی توان ایستادگی دارند البته مورد استقبال قرار می گیرند؛ چه بسیار از آنها که در نظریه روانشناختی پذیرفته شده اند. اما روانشناسی در صدد هم آوایی با آن دسته سیستم های تبییتی نیست که برای همه چیز توجیه ((پس رویدادی)) دارند و با این حال پیشاپیش هیچ پیش بینی صورت نمی دهند. علم درصدد ایجاد تغییر فکری است. دانشمندان سعی دارند دنیا را همان طور که هست توصیف کنند؛ همین ویژگی مغایر با چیز هایی است که باور های قبلی به ما تحمیل می کنند.

تعریف علم

عملیات گرایی و ماهیت گرایی

 واقعیت چیست؟

آیا فیزیک دانان به واقع می دانند جاذبه چیست؟ منظورم به صورت واقعی است. معنای واقعی اصطلاح جاذبه چیست؟ ماهیت واقعی آن چیست؟ جاذبه در نهایت چه معنایی دارد؟ وقتی به هسته اصلی آن برسیم، تمامی آن درباره چه چیزی است؟ چنین پرسش هایی بازتاب دیدگاهی از علم است که کارل پویر آن را ماهیت گرایی نامیده است. براساس این عقیده نظریه های علمی خوب فقط آنهایی است که براساس ماهیت اساسی پدیده ها یا ویژگی های ذاتی یا اصلی آنها تبیین های نهایی ارائه می کنند. کسانی که چنین دیدگاهی دارند معتقدند هر نظریه ای که نتواند برای پدیده ای تبیین نهایی ارائه دهد هیچ سودی ندارد و نمی تواند وضعیت زیربنایی و حقیقی ماهیت دنیا را آن گونه که هست نشان دهد. در اینجا می پردازیم به اینکه چرا علم به پرسش های ماهیت گرا پاسخ نمی دهد و چرا در عوض علم از طریق تعریف عملیاتی برای مفاهیم پیشرفت می کند.

گفتگوی ماهیت گراها بر سر معنای واژه ها

یکی از شعار های همیشگی ماهیت گراها این است که “نخست باید اصطلاحات را تعریف کرد” یا ” باید معنای واقعی مفهوم نظری مورد بحث را شناخت.”جان کلام اینکه هدف دانشمندان تبیین پدیده ها است نه تجزیه و تحلیل زبانی. کلید پیشرفت همه علوم با کنار گذاشتن ماهیت گرایی و پذیرش عملیات گرایی حاصل شده است.عملیات گراها مفاهیم را به رویدادهای قابل مشاهده ربط می دهند.عملیات گرایی صرفاً این اندیشه است که مفهوم ها در نظریه های علمی به رویداد های قابل مشاهده یا قابل اندازه گیری مرتبط و تبدیل شوند. تبدیل هر مفهوم به یک رویداد قابل مشاهده تعریف عملیاتی آن به شمار رفته و آن را آشکار می کند. تعریف عملیاتی موجب بیرون آمدن مفهوم از برداشت ها و گمان های فرد معین شده و امکان آزمودن آن مفهوم را برای هر کسی که عملیات اندازه گیری را انجام دهد فراهم می کند.

مفاهیم علمی تکامل پیدا می کنند

مفاهیم در علم به طور پیوسته تکامل پیدا می کند و با افزایش دانش مربوط به آنها پیچیده تر می شوند.به کمک فعالیت علمی است که کاربرد اصطلاحات نظری تکامل پیدا می کند تا گفتگو درباره معنای واژه ها.مفاهیم علمی هرچه رو به کمال می روند در گیر سیستم های نظری گوناگونی می شوند و تعاریف عملیاتی دیگری پیدا می کنند.

تعریف عملیاتی می تواند ابزار بسیار مفیدی برای ارزیابی ابطال پذیری هر نظریه روانشناختی باشد. مفاهیمی که مستقیم یا غیر مستقیم ریشه در عملیات قابل مشاهده ندارند سر نخ مهمی برای شناسایی نظریه ابطال ناپذیر است. بنابراین وجود مفاهیم ضعیف ، مفاهیمی که نظریه پرداز نتواند برای آنها حلقه های ارتباطی عملیاتی مستقیم یا غیر مستقیمی ارائه دهد باید تردید ما را برانگیزد.درک درست اصل عملیات گرایی همچنین به شناسایی مسائل یا پرسش های بی معنا از نظر علم کمک می دهد.بررسی های موردی و گواهی افراد در مراحل بعدی پژوهش علمی مفید نیستند زیرا نمی توان آنها را در آزمون هر فرضیه مفروض به صورت شواهد تاٌیید یا رد بکار برد، زیرا بررسی های موردی و گواهی افراد رویدادهایی منفرد و فاقد اطلاعات مقایسه ای ضروری برای رد کردن تبیین های دیگر است.

مراحل پژوهش علمی

برای درک آزمون نظریه ها توجه به تبیین های دیگر بسیار مهم است. هدف طرح آزمایشی سازمان دهی رویداد ها به گونه ای است که تاٌیید یک تبیین خاص به طورهمزمان موجب رد تبیین های دیگر می شود. پیشرفت علمی فقط موقعی می تواند رخ دهد که داده های گرد آوری شده برخی از تبیین ها رد کنند. علم شرایط را برای انتخاب طبیعی اندیشه ها فراهم می کند. بعضی اندیشه ها درآزمون های تجربی موفق می شوند و به حیات خود ادامه می دهند و برخی دیگر از بین می روند. آنهایی که باقی می مانند به حقیقت نزدیکتر هستند. این نوعی فرایند غربال مانند است که طی آن اندیشه های دربردارنده بیشترین حقیقت شناسایی می شوند. اما در این فرایند باید نوعی انتخاب در بین باشد: داده هایی که برای تاٌیید نظریه معینی گرداوری شده نباید جایی برای چند تبیین جایگزین دیگر به صورت معادل های قابل قبول باقی بگذارند.بررسی های موردی و گواهی افراد، پدیده هایی منفرد و فاقد اطلاعات مقایسه ای ضروری برای اثبات برتری یک نظریه یا درمان مفروض هستند. گفته اند اتکای نا مناسب بر شواهد بررسی موردی موجب کمک به تداوم تبیین های روانکاوانه ابطال ناپذیر این سندروم شده و مانع از پیشرفت علمی واقعی پژوهش در خصوص ماهیت این اختلال گردیده است. پدیده ای را در حافظه و تصمیم گیری  انسان بررسی کرده اند که آن را اثر وضوح نامیده اند.مسئله این است که هیچ چیز واضح تر یا متقاعد کننده تر از گواهی صادقانه درباره رخ دادن یا درست بودن چیز ها نیست. وضوح گواهی شخصی سایر اطلاعات بسیار معتبرتر را تحت الشعاع قرار می دهد.دانشمندان فهمیده اند برای جستجوی روابط علت و معلولی در دنیای طبیعی باید تجربه های انفرادی را کنار بگذارند.

در روانشناسی و سایر علوم بررسی های موردی و گواهی های شهود عینی در مراحل اولیه پژوهش و برای یافتن پدیده ها و متغیر های اثرگذار اهمیت دارند. اما این گونه شواهد هر قدر مفید باشند، باز هم در مراحل بعدی وقتی نظریه ها در معرض آزمون و آزمایش قرار می گیرند بی ارزش و غیر کاربردی می شوند.در روانشناسی یکی از علت های بی ثمر بودن شواهد بررسی های موردی و گواهی ها برای فرضیه آزمایی، پدیده “دارونما ” است. تاٌثیردارونما همان گرایش به مفید شمردن تدبیر درمانی بدون توجه به عنصر درمانی واقعی در آن است. تاٌثیر دارونما اثبات اثربخشی هر درمان روانشناختی (یا پزشکی) را از راه گواهی دادن ناممکن می کند. تاٌثیر دارونما می تواند هر درمان بی اثر را به صورت “اثربخش ”  جلوه دهد زیرا همواره امکان ارائه گواهان منفرد درباره اثربخشی هر تدبیری وجود دارد. با همه بی ارزشی شواهد گواهان در فرضیه آزمایی، پژوهش های روانشناختی نشان داده مردم به سبب “اثر وضوح” آن را با ارزش تلقی می کنند: آدمی برای شواهدی که “وضوح” بیشتری دارند و در نتیجه بازیابی آنها از حافظه آسان تر است، ارزش بیشتری قائل است. یکی از چیزهایی که برای مردم “وضوح “فراوان دارد گواهی فردی است. نتیجه آن اتکای ناروا و نادرست بر چنین شواهدی در توجیه ادعاهای روانشناختی است.در واقع گواهی های انفرادی و بررسی های موردی را نمی توان برای تعیین ادعاهای نظری عمومی به کار برد.

همبستگی و علیت کنترل موالید با روش توستر

وجود همبستگی یا رابطه صرف بین دو متغیر تضمین نمی کند که تغییر در یکی از آنها موجب تغییر در دیگری است، یعنی همبستگی دلالت بر علیت ندارد. در تفسیر روابط مبتنی بر همبستگی درباره دو مسئله بحث شد. در مسئله متغیر سوم همبستگی بین دو متغیر ممکن است دلالت بر رابطه علی مستقیم بین آنها نداشته بلکه ناشی از رابطه هر دو با متغیر سومی باشد می توان از آمارهای همبستگی جزئی برای بررسی نقش متغیر سوم در تعیین رابطه استفاده کرد. موضوع دیگری که تفسیر همبستگی ها را دشوار می کند مسئله جهت دار بودن است: این واقعیت که حتی اگر دو متغیر رابطه علی مستقیم داشته باشند، جهت رابطه آنها فقط بر پایه وجود همبستگی تعیین نمی شود.سوگیری گزینش علت و عامل بسیاری از روابط کاذب در علوم رفتاری است: این واقعیت که مردم محیط های خاص خود را تا حدودی خودشان انتخاب می کنند، بنابراین بین ویژگی های رفتاری و متغیرهای محیطی همبستگی هایی برقرار می کنند. همان طور که مثال گلدبرگر نشان داد،تنها راه مطمئن شدن از عدم دخالت سوگیری گزینش اجرای آزمایش واقعی است که در آن متغیرها دستکاری می شود.

کنترل کردن پدیده ها

 ((دستکاری)) و ((کنترل)) اساس روش آزمایش را تشکیل می دهد. بر خلاف بررسی همبستگی که در آن پژوهشگر فقط می خواهد ببیند آیا نوسان طبیعی دو متغیر با یکدیگر رابطه دارند یا نه، در آزمایش، پژوهشگرف متغیری را که علت یک پدیده فرض شده دستکاری می کند و تاٌثیر آن را بر متغیری که فرض می شود معلول است بررسی می کند، در حالی که همه متغیرهای دیگر را از راه ((کنترل)) و ((آرایش تصادفی)) ثابت نگه می دارد. این روش، مشکل ((متغیر سوم)) در بررسی های همبستگی را بر طرف می کند. مشکل مغیر سوم به این دلیل به وجود می آید که در دنیای طبیعی چندین پدیده گوناگون با هم رابطه دارند. روش آزمایشی را شاید بتوان راهی برای جدا کردن این نوع روابطی که به طور طبیعی رخ می دهند تلقی کرد، زیرا یک متغیر خاص را ((علت فرض شده)) جدا ساخته و آن را درستکاری کرده و بقیه متغیرها را ثابت نگه می دارد. دانشمندان برای جدا کردن روابطی که به طور طبیعی رخ می دهند اغلب مجبور می شوند شرایط ویژه ای ایجاد کنند که در دنیای طبیعی وجود ندارد.

انتقاد به ((تصنعی بودن)) آزمایش ها در روانشناسی

دسته ای از پژوهش های روانشناسی در قالب کاربردی انجام می گیرد یعنی هدف آنها گزارش نتایج بررسی محدود در موقعیت معین است. در این نوع پژوهش کاربردی ،که به منظور استنباط مستقیم نتایج از موقعیت طبیعی صورت می گیرد، (( تصادفی بودن نمونه)) و ((معرف بودن)) شرایط اهمیت فراوان دارد زیرا یافته های بررسی به طور مستقیم به کار گرفته خواهد شد. اما بیشتر پژوهش های روانشناختی نه از این نوع بلکه از نوع بنیادی بوده و به منظور آزمودن نظریه هایی در باب مکانیسم های زیر بنایی اثر گذار بر رفتار طراحی شده اند. یافته های پژوهش های بنیادی فقط به طور غیر مستقیم از راه تغییراتی در نظریه به کار می رود تا در مرحله بعد در زمینه های عملی معین به کار گرفته شود. در پژوهش های بنیادی ، نمونه گیری تصادفی آزمودنی ها و معرف بودن موقعیت ها چندان اهمیتی ندارد زیرا آزمودن عام یک نظریه مد نظر است. در واقع در پژوهش بنیادی به منظور نظریه آزمایی به طور عمدی موقعیت های ساختگی ایجاد می شود زیرا به جدا سازی متغیر های مهم برای بررسی و کنترل متغیر های نامربوط کمک می کند. بنابراین ،این واقعیت که آزمایش های روانشناسی (( شبیه زندگی واقعی نیستند)) نقطه قوت است نه نقطه ضعف.

اجتناب از سندروم اینشتین

اهمیت هم گرایی شواهد

شیوه طرح دستاوردهای بزرگ در رسانه های گروهی شناخت و فهم روانشناسی و علوم دیگر را از چند جهت دشوارتر می کند. یکی از سوءتفاهم های خاص ناشی از شیوه طرح دستاوردها در رسانه های گروهی این تصور است که در علم مسئله ها موقعی حل می شود که آزمایش منفرد و مهم برای تصمیم گیری درباره موضوع کافی باشد،یا آن پیشرفت نظری ناشی از یک بینش جداگانه مهمی باشد که کل دانش قبلی را زیر و رو می کند. این نوع نگرش به دستاورد و پیشرفت علوم با عملکرد رسانه های خبری، یعنی عرضه رویدادهای مجزا و بی ارتباط و به شکل جسته و گریخته ، به خوبی مطابقت دارد.

اصل پیوستگی

ابداع نظریه نسبیت آلبرت اینشتین مشهورترین نمونه چنین موردی است. در این مورد مفهوم سازی مجدد مفاهیم بنیادی از قبیل فضا و زمان و ماده بر پایه مجموعه ای قابل توجه از بینش های نظری به دست آمد. ماهیت عظیم و ماندگار دستاورد اینشتین آن را به مدل برتر پیشرفت علمی در ذهن مردم تبدیل کرده است. این برتری به این علت جاودانه شده که با شیوه نگارش بی چون و چرای رسانه های گروهی در گزارش رویداد های خبری همخوانی دارد.هر نظریه جدید در علم باید با واقعیت های تجربی تاٌیید شده قبلی ارتباط داشته باشد و برای اینکه پیشرفت و دستاورد تلقی شود نه تنها واقعیت های جدید بلکه موارد قبلی را نیز باید تبیین کند. این الزام تضمین کننده پیشرفت تراکمی علم است. بدون گسترش توان تبیینی، پیشرفت واقعی رخ نخواهد داد. اگر نظریه جدید فقط واقعیت های تازه ای را تبیین کند اما نتواند واقعیت های فراوان قبلی را توضیح دهد، در مقایسه با نظریه های پیشین پیشرفت واقعی تلقی نشده و جانشین آنها نمی شود؛ بلکه نظریه های قدیمی و جدید به طور همزمان در صحنه اندیشه ها به رقابت ادامه خواهند داد تا اینکه تلفیق جدیدی همه آنها را منسوخ کند.

هم گرایی شواهد

چه بسیار پیش می آید که لازم می شود دانشمندان و کسانی که دانش علمی را به کار می برند، درباره جهت گیری شواهد قضاوت کنند. در چنین مواردی اصل همگرایی شواهد ابزار بسیار مهمی برای ارزیابی وضعیت شواهد پژوهشی و نیز برای تصمیم گیری درباره چگونگی طراحی آزمایش های آتی است. این اصل ابزار بسیار مفیدی برای استفاده کنندگان عادی اطلاعات علمی و به ویژه در ارزیابی ادعاهای روانشناختی است. بحث تخصصی درباره اندیشه شواهد همگرا ما را به دور دست ها خواهد برد و شناخت سودمندی های این مفهوم در کاربرد عملی در واقع آسان است. بنابراین دو شیوه بیان این اصل را بررسی می کنیم ، یکی از نظر منطق آزمایش های ناقص و دیگری از لحاظ نظریه آزمایی. وقتی شواهد آزمایش های بسیار گوناگون، که هر یک نقاط ضعف متفاوتی داشته یا با روش های متفاوتی انجام شده ، همگی جهت مشابهی را نشان دهند این وضع می تواند نشانه ((همگرایی)) باشد. اصل همگرایی شواهد، مستلزم نتیجه گیری بر اساس داده هایی برخاسته از چند آزمایش متفاوت است. از این راه می توان دست به نتیجه گیری های محکم تر زد زیرا کمتر احتمال دارد چنین همسانی ای ناشی از ویژگی های یک نوع روش آزمایشی واحد باشد.

علیّت چند گانه

عاملی که بر رفتار تاثیر می گذارد، وقتی با عامل دیگری همراه باشد در مقایسه با موقعی که به تنهایی عمل می کند ممکن است آثار متفاوتی داشته باشد. این پدیده را تعامل می نامند یعنی تاثیر یک متغیر بستگی به بودن یا نبودن متغیر دیگری دارد. بنابر این برای جستجوی علت های رفتار بر اساس علل و عوامل چندگانه بیندیشید . در دام این تفکر گرفتار نمانید که هر رفتار خاصی باید فقط یک علت واحد داشته باشد. بیشتر رفتارها با هر درجه ای از پیچیدگی، عوامل متعددی دارند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.