تقویت انگیزه درونی: دغدغه آموزش

تقویت انگیزه درونی: دغدغه آموزش

 

تقویت علاقه مندی کودکان در آموزش

روانشناسان تحولی معتقدند که کودک از بدو تولد ذاتا کنجکاو است و حتی در غیاب هرگونه پاداش ویژه ای، تمایل به یادگیری درخصوص محیط اطراف خویش دارد. به عبارتی مفهوم انگیزه درونی که امروزه دغدغه اصلی متولیان آموزش و پرورش شده و تعیین کننده میزان تلاش و علاقه فرد برای انجام امور است خصیصه ای ذاتی در نوع بشر است. اما چگونه است که با وجود چنین انگیزه درونی قدرتمندی برای جستجو و کشف و یادگیری، همچنان یکی از معضلات بزرگ والدین و مسئولین تعلیم و تربیت علاقمند ساختن کودکان به آموختن است؟

در پاسخ باید گفت گرچه انسانها با این تمایل طبیعی به دنیا می آیند اما حفظ و افزایش این انگیزه نیازمند فراهم نمودن شرایط حمایت کننده ای است که فقدان آن این تمایل را از بین می برد. پس هدف آموزش ایجاد انگیزه درونی نیست بلکه فراهم نمودن شرایطی است که این انگیزه از پیش موجود را فراخوانده و به جای اینکه آنرا در نطفه خفه کند، موجب پرورش آن گردد.

به طورکلی تحقیقات نشان داده اند که ارضاء سه نیاز بنیادی ارتباط، شایستگی و خودمختاری سبب می گردد کودک و حتی بزرگسال برای انجام فعالیتهای خود انگیزه درونی پیدا کند. داشتن روابطی گرم و صمیمی با فرد، احساس شایستگی در نتیجه انجام فعالیتی معین و نیز احساس اینکه این خود فرد و نه کس یا چیز دیگری بوده است که سبب این موفقیت گردیده )خودمختاری( همگی سبب افزایش انگیزه درونی می گردند. از آنجا که رفتارهایی که برای انجام آنها انگیزه درونی وجود ندارد نوعا جالب نیستند افراد به این دلیل ابتدا آنها را انجام می دهند که این رفتارها یا از دیگران الگوبرداری شده اند و یا دیگران از فرد خواسته اند که آنرا انجام دهد و یا برای افرادی که از نظر فرد مهم هستند و فرد می خواهد احساس وابستگی و ارتباط خود را با آنها حفظ نماید، ارزشمند تلقی شده اند.

بنابراین نیاز به احساس تعلق و ارتباط با دیگران برای درونی سازی انگیزه های بیرونی نقشی اساسی دارد. نتایج پژوهشها نشان داده اند که کودکانی که ارتباط ایمنی با والدین و معلمان خود داشتند، بیشتر احتمال داشت که رفتارهای وابسته به مدرسه را درونی کنند. به علاوه وقایع بیرونی نظیر دادن بازخورد موثر که منجر به احساس شایستگی در خصوص یک عمل می شوند می توانند انگیزه درونی را برای آن عمل افزایش دهند. ایجاد چالشهای بهینه برای کودک، دادن بازخوردی که حس کارآمدی فرد را ارتقا دهد و فقدان ارزیابی های تحقیرکننده همگی از طریق ارضاء نیاز شایستگی می توانند تسهیل کننده انگیزه درونی باشند.

تقویت انگیزه درونی

اما باید توجه داشت که ارضاء نیاز شایستگی بدون ارضاء همزمان نیاز به خودمختاری نمی تواند منجر به انگیزه درونی گردد. خودمختاری حالتی است که در آن فرد احساس می کند علت رفتار و عمل انجام شده خود وی بوده است. به عبارتی زمانی نیاز به خودمختاری ارضاء می گردد که کودک احساس کند این خود وی بوده که سبب دستیابی به نتیجه شده است و علت انجام رفتار نیز علتی درونی بوده و نه علتی بیرونی. از این روی ارائه پاداشهای بیرونی )نظیر جایزه( با کاهش خودمختاری کودک موجب کاهش انگیزه درونی وی می گردند. نه تنها پاداشهای ملموس بیرونی که وجود تهدید، ارزیابی های پرفشار و اهداف تحمیل شده همگی با بیرونی کردن منبع علیت رفتار، موجب کاهش انگیزه درونی می گردند. در مقابل، داشتن حق انتخاب با ارضاء نیاز خودمختاری انگیزه درونی را افزایش می دهد. به طور کلی عملی که فرد برای انجام آن انگیزه درونی دارد عملی است که در تنهایی و بدون وجود عوامل بیرونی هم تمایل برای انجام آن دارد. اما باید به این نکته توجه داشت که ارضاء نیاز به ارتباط و داشتن یک پایگاه ارتباطی امن برای ابراز این انگیزه درونی اهمیت دارد. بدین معنا که صرف وجود انگیزه درونی برای یک رفتار، تضمین کننده انجام آن رفتار نیست. برای انجام رفتار باید به ارضاء این سه نیاز بنیادی توجه شود.

به طور کلی ، نیاز به یک حالت انرژی زای درونی اطلاق می گردد که در صورتیکه ارضاء گردد موجب افزایش احساس بهزیستی و سلامت روانی میگردد، اما در صورتیکه ارضاء نگردد به پاتولوژی و آسیب روانی منجر خواهد شد. از سوی دیگر این تنها عدم ارضاء نیازها نیست که موجب بروز مشکلات و اختلالات می شود بلکه وجود تعارض بین نیازها نیز خود منبع مهمی برای بروز پاتولوژی است. بویژه تجربیات روزمره نشان داده اند که دو نیاز ارتباط و خودمختاری در بسیاری مواقع دچار تعارض می گردند. به عنوان مثال بارها این جمله را از والدین شنیده ایم که “اگه این کار رو نکنی دیگه بچه من نیستی!” یا ” اگه اتاقتو جمع و جور نکنی دیگه دوستت ندارم” . در تمام این اظهارات والدین ارضاء نیاز به ارتباط کودک را مشروط به زیر پا گذاشتن نیاز خودمختاری )سلب حق انتخاب از وی( می کنند. در چنین شرایطی که بین این سه نیاز به هر نوعی تعارض ایجاد می شود باید منتظر بروز آسیبهای روانی در کودک بود.

باید به این نکته نیز توجه داشت که این نیازها تنها مختص کودکان نبوده و در تمامی سنین همه افراد نیازمند ارضاء آنها می باشند و عدم ارضاء هریک از این نیازها در هر سنی می تواند زمینه ساز مشکل گردد. کمبودهای اولیه در ارضاء هریک از این نیازها ) مثلا به دلیل مراقبتهای ضعیف دوران کودکی( میتواند منجر به تمایل فرد به اهداف بیرونی گردد که همگی به عنوان جایگزینی برای نیازهای درونی ارضاء نشده انتخاب شده و وسیله ای برای جبران این کمبود می باشند.

دغدغه خاطر مداوم با امور ظاهری، گرایش به مد، گرایش بیش از حد به پول و پیشرفت،….همگی می توانند نشان دهنده این مکانیزم جبرانی برای پرکردن خلاء ناشی از نیازهای ارضاء نشده دوران کودکی و حتی بزرگسالی باشند. باید به این مسئله نیز توجه داشت که اهمیت هریک از این نیازها در سنین مختلف با هم متفاوت بوده و بر اساس مقتضیات سنین متفاوت اهمیت این نیازها نیز تغییر می کند اما آدمی هرگز بی نیاز از ارتباط، شایستگی و خودمختاری نیست.

گردآورنده: سحر طاهباز
برگرفته از:

Ryan,R.M., & Deci, E.L. (2000). Intrinsic and Extrinsic Motivations: Classic Definitions and New Directions. .67–Contemporary Educational Psychology, 25, 54

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.