بررسی نظریه آدلر در مورد ترتیب تولد

بررسی نظریه آدلر در مورد ترتیب تولد

ترتیب فرزندان

روش درمان ادلر اغلب بی تکلف و غیر رسمی بود و نظریه خود را از طریق تحلیل کردن بیمارانش بوجود آورد. بیماران آدلر روی صندلی های راحت روبروی هم می نشستند. وی دوست داشت در درمان از شوخی استفاده کند. گنجینه ای از جوک های مناسب برای انواع روان رنجوری ها داشت و معتقد بود که گاهی جوک گفتن باعث می شود که بیمار متوجه شود که بیماری اش چقدر مسخره است.
– وی شخصیت بیماران را با تمام جوانب ارزیابی می کرد: نحوه ای که راه می رفتند و می نشستند، شیوه ای که دست می دادند، حتی ترجیح آنها برای اینکه روی کدام صندلی بنشینند. او معتقد بود نحوه ای که از بدنمان استفاده می کنیم، اطالعاتی را درباره سبک زندگی ما در اختیار می گذارد. هدف آدلر از ارزیابی شخصیت بیماران این بود که به سبک زندگی آنان پی ببرد و مشخص کند آیا این سبک زندگی برای آن بیمار کامال مناسب است یا نه.

ترتیب تولد در نظریه آلفرد آدلر

ترتیب تولد، تاثیر اجتماعی مهمی در کودکی دارد، تاثیری که سبک زندگی خود را از آن بوجود می آورد. با اینکه خواهر- برادرها والدین یکسانی دارند و در یک خانه زندگی می کنند، ولی محیط های اجتماعی همانندی ندارند. های مختلف والدین، شرایط کودکی متفاوتی را بوجود می آورد بزرگتر یا کوچکتر بودن و قرار داشتن در معرض نگرش که به تعیین شخصیت کمک می کند. خصوصیات هر فرزند به ترتیب تولد در ادامه بیان شده است.

فرزنداول
پیامدهای مثبت
– موقعیت بی همتا و بی مانند
– خوشحالی والدین و اقوام از تولد فرزند اول
– صرف وقت و توجه زیادی به فرزند اول
– توجه فوری و تقسیم نشده والدین به فرزند اول
– وجود شاد و امن فرزند اول
– نقش مربی، رهبر و ناظم
– عالقه زیادی به حفظ نظم و اقتدار
– وظیفه شناس و دقیق در مورد جزئیات
پیامدهای منفی
– تقسیم محبت با فرزند بعدی
– انجام وظایف جدید
– سرکش، بد رفتار و ویرانگر
– خودکامه
– آدلر معتقد بود که روان رنجورها، منحرف ها و تبهکاران اغلب فرزندان اول هستند.

فرزند دوم
تغییر می دهند￾معمول والدین در زمان تولد فرزند دوم نگرش ها و شیوه های فرزند پروری خود را
-فرزند دوم، تازگی فرزند اول را ندارد؛
-والدین در مورد رفتار خودشان کمتر نگران و مضطرب هستند.
-و با ارامش بیشتری به فرزند دوم رسیدگی می کنند.
-فرزند دوم همیشه سر مشقی از رفتار فرزند بزرگتر به عنوان الگو، تهدید یا منبع رقابت در اختیار دارد. رقابت با فرزند اول می تواند او را برانگیخته کند.
-آنها در مورد آینده خوش بین ترند و احتمال رقابت جو و جاه طلب هستند
-امکان دارد فرزند دوم احساس کند هرگز نمی تواند از فرزند اول جلو بیفتد و شاید دست از تالش بردارد. در این مورد رقابت جویی بخشی از سبک زندگی فرزند دوم نخواهد شد و ممکن است تنبل شود .
– اغلب در جنبه های متعدد زندگی پایین تر از سطح توانایی های خود عمل کند.

فرزند آخر
– با ضربه عزل فرزندی دیگری روبرو نخواهند شد
– اغلب عزیز دردانه خانواده می شوند.
– آنها معمول در بزرگسالی دست به هرکاری که بزنند، موفقیت زیادی کسب می کنند.
– )البته برعکس آن نیز می تواند روی دهد(، و این در صورتی است که فرزندان آخر بیش از حد ناز پرورده باشند و به این باور برسند که نیازی
ندارند خودشان چیزی را یاد بگیرند.
– این کودکان وقتی بزرگتر می شوند ممکن است درماندگی و وابستگی کودکی خود را حفظ کنند
– این افراد سازگار شدن با بزرگسالی را دشوار می دانند.

تک فرزند
– آنها اغلب در کانون توجه باقی می مانند.
-تک فرزندان وقت بیشتری را از بقیه با والدین می گذارنند، اغلب زود پخته می شوند و رفتارها و نگرش های بزرگسال را نشان می دهند.
– وقتی متوجه می شوند که در زمینه های خارج از خانواده کانون توجه نیستند، دچار مشکالتی می شوند.
– یاد گرفته اند که نه تقسیم کنند، نه رقابت،
– اگر توانایی های آنها توجه و تایید کافی را جلب نکند، احتمال احساس نا امیدی خواهند کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.