الگوی چند محوری انتخاب شغل

الگوی چند محوری انتخاب شغل

career
ضرورت

الگو با برجسته کردن تشابهات واقعیت با مدل ذهنی درک روشن تری از پدیده ها را فراهم می آورد.

پدیده موردنظر در اینجا انتخاب شغل است. اگر بدون هیچ پیش فرضی از مردم سوال کنیم که چرا شغل فعلی خود را انتخاب کرده اند پاسخ هایی نظیر: به پولش نیاز دارم، می خواهم با مردم ارتباط داشته باشم،دوست دارم برای جامعه مفید باشم،فکر می کنم برای این کار ساخته شده ام و می خواهم راه حلی برای رهایی از بیکاری و بلاتکلیفی پیدا کنم را خواهیم شنید. در الگوی چند محوری با درنظر گرفتن این نوع پاسخ های واقعی مردم در مسیر رشدی انتخاب شغل به چهار محور اصلی مؤثر یعنی هدفمندی، خویشتن پنداری، نیازها و تصمیم گیری دست می یابیم.

پایه های الگو

الگوی چند محوری ابتدا با نام الگوی روانشناسی فردی مطرح شد زیرا شفیع آبادی مبانی بنیادی روانشناسی فردی آدلر را در انتخاب شغل به کار برده است و با تاکید بر سه محور اصلی معتقد است، انتخاب شغل فعالیتی است پویا و هدفمند که با توجه به خودپنداره، ارضای نیازها و توان تصمیم گیری در درون شیوه زندگی فرد اتفاق می افتد و فرد بر اساس شیوه منحصر به فرد زندگی خویش تلاش می کند تا به اهدافش دست یابد.

او اولین بار در مقاله ای در 1992 بنیانهای الگوی چند محوری را مطرح و در سال 1359 در کتاب فارسی منتشر کرد.الگوی انتخاب شغل شفیع آبادی یک مدل بومی است که نگرش رشدی و تکاملی به انتخاب شغل دارد. او معتقد است فرهنگ، اعتقادات و نحوه زندگی مردم، پیدایش و کاربرد نظریه های رشد شغلی را تحت تاثیر قرار می دهند و میزان کارایی و سودمندی آنها را مشخص می سازند.نظریه های رشد شغلی و مشاوره شغلی زمانی کاربرد خواهند داشت که با فرهنگ، امکانات و شرایط جامعه سازگار باشند. بر این اساس به طراحی الگوی رشدی درباره انتخاب شغل پرداخته است که مبانی و اصول آن عبارتند از:

  • انتخاب شغل فعالیتی مرحله ای و هدف جویانه است.
  • خویشتن پنداری عامل مهمی در اقدام فرد به انتخاب شغل و گرایش او به سوی مشاغل مختلف است
  • انتخاب شغل در جهت ارضای نیازهای انسان (جسمانی، روانی و اجتماعی) انجام می گیرد.
  • انتخاب شغل نتیجه قدرت و توان انسان در تسلط بر فرآیند تصمیم گیری است.

او در دفاع از بنیان های مدل مطرح شده معتقد است که از سه نظریه مهم در طراحی الگو استفاده کرده است. روانشناسی فردی آدلر،نظریه نیازهای آنارو، نظریه تصمیم گیری تیدمن و اوهارا.

ویژگی های الگوی چندمحوری انتخاب شغل

او معتقد است نظریه های راهنمایی و مشاوره عموما و نظریه های راهنمایی و مشاوره شغلی و حرفه ای خصوصا تحت تاثیر عقاید مردم و مبانی فرهنگی جامعه قرار می گیرد.به عبارت دیگر مبانی فرهنگی اعتقادات افراد جامعه، و نحوه زندگی مردم تا حد بسیار زیادی تعیین کننده میزان کاربرد و سودمندی یک نظریه یا یک روش در راهنمایی و مشاوره شغلی است.انتخاب شغل فعالیتی است پویا و هدفمند که با توجه به خودپنداره و ارضای نیازها و توان تصمیم گیری در درون شیوه زندگی فرد اتفاق می افتد.پویایی در انتخاب شغل مبین تحرک، تغییرپذیری، خلاقیت و شادابی است. انسان علاوه بر جستجوی شغل باید در جهت یادگیری خصوصیات مشاغل تلاش کند و برای موفقیت در بازار کار به طورمستمر بر دانش و مهارت های شغلی خود بیفزاید.

  • پویایی و هدفمندی:

هدفمندی انتخاب شغل به معنای آن است که انسان از طریق اشتغال درصدد است از احساس حقارت و وابستگی به دیگران رها شود و احساس برتری و استقلال کند و به ایجاد و توسعه روابط اجتماعی با اطرافیان بپردازد. اشتغال امری ضروری و اجتناب ناپذیر است و پایه و اساس تمام پیشرفت های انسان و جامعه بشری به حساب می آید. برای تحقق هدف های تخیلی و شغلی و جامه عمل پوشاندن به آنها به خط مشی معینی نیاز است که از شیوه زندگی انسان نشات می گیرد.ایفای نقش انسان در حیطه های گوناگون از شیوه زندگی فرد ناشی می شود و بدان وسیله نوع و چگونگی حرکت او در انجام امور زندگی و نحوه پاسخ های فرد در برابر موانع و مشکلات زندگی معین می شود .

شیوه زندگی در سن 5-4 سالگی شکل می گیرد و بدان وسیله خط مشی و چگونگی تلاش های فرد در جهت انتخاب شغل-به عنوان یک رویداد زندگی-مشخص می گردد، در شکل گیری شیوه زندگی شبکه خانواده، بازیهای کودکی، نحوه تربیت و تعامل او با اطرافیان و محیط زندگی اهمیت بسزایی دارند . این سالهای اولیه زندگی شامل رشدجسمانی و عاطفی است که در خلال آن فرد نگرش ها و رفتارهایی پیدا می کند که با تصویر شخصیتش مرتبط است .فرد از بازیهای دوران کودکی یا نقش هایی که در خانواده به عهده داشته است درباره خود چیزهایی می آموزد، در این دوره کودک خیالپردازی را آغاز می کند که بنیانی برای شکل گیری شیوه زندگی فراهم می کند.

بر مبنای نحوه تربیت در خانواده ، آموزش های خارج از منزل(کودکستان، مدرسه، اطرافیان و همسالان) کودک نسبت به جسم، روان، ذهن و روابط با اطرافیان تصوری از خودش کسب می کند که خودپنداره نامیده می شود و با دید و نگرش نسبت به خودش ، رفتار می کند، انتخاب شغل یکی از این رفتارهاست.

خودپنداره قضاوتی است که فرد در زمینه های موفقیت، ارزش ها، توانایی ها، اهمیت و اعتبار درباره خود انجام می دهد .جواب به برخی سوالات نظیر آیا فرد موفقی در زندگی هستم؟آیا قادرم چنین کاری را با موفقیت به پایان برسانم؟نشان دهنده نوع خودپنداره فرد  می باشد.قضاوت فرد در مورد خود نه تنها در انتخاب شغل بلکه در تعیین رفتار و مسیر زندگی شغلی نیز موثر است.

  • خویشتن پنداری

خویشتن پنداری تا حد زیادی تعیین کننده چگونگی رفتار است. خودپنداره شغلی زمانی رشدخواهد کرد که با ارضای نیازهای جسمانی،روانی و اجتماعی فرد همراه می باشد.همچنین خویشتن پنداری شغلی از طریق همانندسازی با کارکنان بزرگسال، محیط عمومی و تجارب عمومی رشد می یابد در غیر این صورت مشکلات متعددی به بار خواهد آمد و مانع رشد خودپنداره شغلی و تقویت آن خواهد شد.در نهایت تفاوت ها و شباهت های بین خود و دیگران درک می شوند وقتی که تجارب مربوط به آگاهی از دنیای کار گسترده تر می شود خودپنداره شغلی پخته تری شکل می گیرد.اگر چه خودپنداره شغلی فقط بخشی از خودپنداره کلی است. اما آن نیروی محرکی است برای ایجاد الگوهای حرفه ای که فرد درسرتاسر زندگی اش دنبال می کند.کاربرد عملی اصلی این است که افراد خودپنداره های خود را به عنوان عامل ابزار خود بکار می گیرند.فرایند رشد خودپنداره چند بعدی است.هر دو عوامل درونی (استعداد، ارزش ها و شخصیت) و شرایط موقعیت بیرونی (تعاملات بافتی) تعیین کنندگان اصلی رشد خودپنداره هستند. اگر چه فرد صرفاً برای امرار معاش به کاری روی آورده باشد اما تجربه کاری اولیه آموزش و تجارب لازم را برای رشد در اختیار می گذارد به طوری که بخشی از تصویر شخصی فرد می شود .

ماهیت الگوی شغلی تحت تاثیر سطح اقتصادی-اجتماعی ، توانایی های ذهنی، ویژگی های شخصیتی و فرصت های پیش آمده قرار دارد، در نتیجه این عوامل ممکن است محدودیت ها یا فرصت هایی بر سر راه افراد قرار گیرد.فرآیند تحقق حرفه، اساسا همان فرایند توسعه وتحقق تصویر شخصی است .همه ما سعی می کنیم نقش مثبت و مقبولی از خود نشان دهیم رضایت از کار و زندگی بستگی به آن دارد که تا چه میزان کار یا زندگی ما خروجی های مناسبی برای توانایی ها، علایق، ویژگی های شخصیتی و ارزش های ما فراهم می آورند.

  • نیازها

یکی از عوامل و دلایل انتخاب شغل، ارضای نیازهای گوناگون فرد است چنانچه شغل انتخاب شده نیازهای فرد را تامین نکند،مسلما طرد خواهد شد. سه گروه از نیازها وابستگی نزدیک با یکدیگر دارند و ترتیب تقدم و اهمیت آنها در افراد مختلف یکسان نیست.با توجه به شیوه زندگی، نیازها تقدم و تاخر پیدا می کنند به عنوان مثال بعضی افراد از ارضای کامل بسیاری از نیازهای جسمانی خود چشم می پوشند و در عوض برای ارضای نیازهای اجتماعی خود اهمیت بیشتری قایل هستند.لذا فرد با توجه به جدول تسلسلی نیازها که برای خود تشکیل می دهد شغلی را انتخاب می نماید که اورا در رسیدن به هدف هایش یاری دهد.آگاهاندن فرد از نیازها و ارائه اطلاعات جامع و دقیق در مورد مشاغل مختلف باعث می گردد که فرد جدول تسلسلی نیازهایش را بهتر و مناسب تر تنظیم نماید.

  • تصمیم گیری

در نهایت برای تحقق انتخاب شغل به وجود نیرویی خلاق و تصمیم ساز در فرد نیاز است تا اورا همسو باخودپنداره برای تصمیم گیری و اقدام به موقع در جهت رسیدن به هدف هایش یاری دهد.انسان برای ادامه حیات و حل مساله در هر لحظه باید در زمینه های مختلف تصمیم بگیرد.اگر فردی قدرت تصمیم گیری مناسب و به موقع را نداشته باشد با مشکلات گوناگون مواجه می گردد.اگر فردی قدرت تصمیم گیری را نیاموخته باشد و نتواند با توجه به عوامل اجتماعی، اقتصادی، شخصی و سیاسی تصمیم بگیرد زندگی نابسامانی خواهد داشت.عواملی نظیر ارزش ها، خطرپذیری، داشتن اطلاعات، خلاقیت و بلوغ در تصمیم گیری موثرند.

دربررسی ساده ترین تا پیچیده ترین وقایع زندگی، تصمیم گیری جزء غیرقابل تفکیکی در هر لحظه و مرحله از زندگی می باشد.تصمیم گیری عملی خلاق و فعال است که بدان وسیله فرد به انتخاب راه حل مناسبی موفق می شود و مشکلی را حل می نماید، فرد با درنظر گرفتن عوامل اجتماعی، سیاسی،اقتصادی و شخصی تصمیمی را اتخاذ می کند که با شیوه زندگیش هماهنگ باشد و او را نیز به هدفهایش برساند.

واقعیات محیطی

در یک جمع بندی می توان گفت همانطور که استفلر و متنی می گویند یک نظریه خوب باید پنج ویژگی داشته باشد:

1) روشن و قابل فهم باشد

2) جامع باشد و حداکثر پدیده ها راتبیین کند

3) دقت و صراحت در تمام واژه های آن وجود داشته باشد

4) در تبیین ها صرفه جو شود

5) به تحقیقات مفیدی بینجامد

بامقایسه دقیق نظریه های گوناگون مسیر رشدی انتخاب شغل و الگوی چند محوری مشخص می شود که مفاهیم این الگو شامل خویشتن پنداری، نیازها و تصمیم گیری است روشن و قابل فهم است و از دقت و صراحت کافی برخوردار است.بدین معنی که بین نظریه پردازان مختلف روی معنای مفاهیم بنیادی این نظریه مثل خویشتن پنداری و نیازها توافق نظر وجود دارد.به علاوه این الگو جامع است و مفاهیم بنیادی چندین نظریه را در کنار هم قرار می دهد لذا انتظار می رود بتواند برای اقشار مختلف کاربرد داشته باشد. از طرف دیگر این الگو در توضیحات خود صرفه جو است و بدون توسل به واژه های پیچیده وزیاد عوامل موثر بر مسیر رشدی انتخاب شغل راتوضیح می دهد.در مجموع می توان نتیجه گرفت که الگوی چند محوری الگویی است که ارکان اصلی اکثر نظریه های مسیر رشدی انتخاب شغل را در خود جمع کرده است و می تواند کاربرد و سودمندی بیشتری داشته باشد.

کاربردهای الگوی چندمحوری

1- مشاوری که از این روش استفاده می کند در وهله اول به شناسایی هدف ها و سپس نیازهای مراجع اقدام می کند برای شناختن هدف ها علاوه بر مصاحبه با مراجع، گفتگو با والدین و مشاهده رفتار او در موقعیت های گوناگون ضرورت دارد.پس از شناخت خویشتن پنداری و هدف هاو نیازها و طبقه بندی آن ها، مشاور مراجع را با مشاغل متعدد و نیز با خصوصیات فردی آشنا می کند و سپس او را بر اساس مراحل تحلیل و تلفیق درزمینه انتخاب شغل کمک می کند.

2- این الگو درزمینه آموزش والدین جهت آشنایی و اقدام در زمینه ارضای نیازهای کودکان و رشد خویشتن پنداری مثبت در فرزندان کاربرد دارد بدین معنی که از طریق تنظیم و اجرای برنامه های آموزشی و تربیتی می توان والدین را با روش های صحیح تربیت کودک و روش های ارضای نیازها و رشد خویشتن پنداری مثبت و تصمیم گیری آشنا ساخت و بدین ترتیب مقدمات اقدام شایسته در مسیر رشدی انتخاب شغل را فراهم آورد

3- سردرگمی درانتخاب شغل:

  • کمک به فرد در شناخت نیازهایش و ترسیم جدول تسلسلی نیازهای انحصاری فرد
  • کمک به فرد برای اتخاذ تصمیم شغلی مناسب با بررسی راه حل های مختلف و در نظر گرفتن عواقب احتمالی هر راه حل و همچنین در نظر گرفتن عوامل اجتماعی، اقتصادی و شخصی موثر در انتخاب شغل در کنار هم.
  • کمک به فرد برای اتخاذ تصمیم مناسب به نحوی که به هدف های شغلی اش دست یابد.
  • کمک به فرد برای شناخت خود واقعی (نقاط قوت و ضعف) و در نتیجه رفع اشتباهات شناختی درباره خود که تصمیم گیری مناسب را دچار مشکل کرده است.

 4-عدم انگیزش شغلی

  • شناخت دقیق فرد بر اساس بررسی خویشتن پنداری و نیازها و در نتیجه شناخت محرک های مناسب مثل حقوق و دستمزد و غیره که می تواند برانگیزاننده آن فرد برای انجام شغل مورد نظر باشند.
  • تعیین اهداف شغلی فرد و کمک به فرد برای تغییر انگیزش شغلی از طریق رشد مهارت های تصمیم گیری و اتخاذ تصمیم درست و منطقی برای ادامه شغل جهت دستیابی به اهداف شغلی

 5-فرسودگی شغلی

  • بررسی تناقض خویشتن پنداری و مسئولیت های شغلی که موجب خستگی جسمانی و روانی شده است.
  • بررسی نیازهای تامین نشده ای که موجب خستگی جسمی و روانی شده است.
  • کار بر روی تصمیم گیری مراجع برای تغییر شیوه زندگی و کار و در نتیجه رهایی از فرسودگی شغلی

6-ناسازگاری شغلی

  • بررسی تناقض بین خویشتن پنداری با ارزش های شغل موردنظر از دیدگاه فرد زیرا ارزش گذاری به کار یکی از عوامل سازش شغلی است.
  • بررسی نیازهای جسمانی، روانی و اجتماعی تامین نشده در محیط کار زیرا ارتباط متقابل مطلوب با سایرین، دید مثبت نسبت به شغل و درآمد کافی از عوامل تاثیرگذار بر سازگاری شغلی است.
  • کمک به تصمیم گیری فرد برای تغییر دیدگاه نسبت به ارزش های شغلی،تغییر رفتار در محیط کار جهت ارضای نیازها و در نتیجه ادامه کار، ویا تغییر شغل در صورت لزوم.

7-احساس ناامنی شغلی

  • کمک به فرد برای افزایش مهارت های ارتباطی، رفتاری، و تخصصی از طریق بررسی خویشتن پنداری و رفع مشکلات شناختی آنان نسبت به توانایی های خود، همچنین کمک به فرد برای شناخت نیازهایش در حیطه افزایش مهارت های مختلفی که به امنیت شغلی می انجامد و هدایت او برای آموختن مهارت های تصمیم گیری و در نتیجه انتخاب شیوه های مناسب جهت افزایش مهارت های مورد نیاز محل کار

8-عدم موفقیت شغلی

  • بررسی هدف های شغلی فرد
  • کمک به فرد برای دستیابی به هدف های شغلی موردنظر با تغییر شیوه زندگی و نوع شغل
  • تقویت احساس توانمندی برای انجام کار که تعریف روانی موفقیت شغلی است از راه تقویت خویشتن پنداری مثبت
  • توجه به نیازهای جسمانی و اجتماعی برآورده نشده در شغل فعلی فرد، زیرا درآمد و موقعیت شغلی فرد در جامعه و میزان همکاری و مشارکت او با دیگران از طریق اشتغال از جمله معیارهای موفقیت شغلی از دیدگاه غیرروانی است.
  • کمک به فرد برای کسب مهارت های تصمیم گیری و اتخاذ تصمیم های مناسب برای تامین نیازهای او از طریق شغل فعلی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.