ساعت را نگاه میکنید؛ فقط پنج دقیقه گذشته است. گوشی را برمیدارید، اینستاگرام را باز میکنید، چند ثانیه اسکرول میکنید و دوباره میبندید. جلوی تلویزیون مینشینید، کانالها را عوض میکنید اما هیچچیز جذبتان نمیکند. احساس میکنید زمان کش میآید، هوا سنگین است و یک حفرهی خالیِ بزرگ در قفسهی سینهتان دهان باز کرده است.
شما میگویید: «حوصلم سر رفته».
اما روانشناسی میگوید: «شما دچار ملال (Ennui) شدهاید.»
ملال، وضعیتی پیچیدهتر، عمیقتر و البته مهمتر از یک بیحوصلگی ساده در بعدازظهر جمعه است. ملال، صدایِ بلندِ روانِ شماست که سعی دارد پیام مهمی را به شما برساند. در این مقاله میخواهیم نگاهی متفاوت به این حس ناخوشایند بیندازیم و ببینیم چرا وقتی «معنا» از در بیرون میرود، «ملال» از پنجره وارد میشود.
ملال چیست؟ آژیر خطرِ ذهن برای بیداری
ما معمولاً فکر میکنیم بیحوصلگی یعنی «کاری برای انجام دادن نداشتن». اما در دنیای امروز که هزاران فیلم، بازی، کتاب و سرگرمی تنها با یک کلیک در دسترس هستند، چرا هنوز بیحوصلهایم؟
پاسخ اینجاست: ملال ناشی از نبودِ «کار» نیست، ناشی از نبودِ «ارتباط» است.
در روانشناسی، ملال به عنوان یک «آژیر خطر» شناخته میشود. همانطور که درد فیزیکی به شما میگوید دستتان روی بخاری در حال سوختن است، دردِ ملال به شما میگوید: «روح و ذهن تو در حال حاضر با هیچ چیزی در این جهان درگیر (Engaged) نیست و این وضعیت خطرناک است.»
ملال فریاد میزند که ظرفیتهای ذهنی شما بلااستفاده ماندهاند و شما تشنهی چیزی هستید که سیرابتان نمیکند.
ریشه ملال: خلأ معنا (چرا هیچچیز راضیام نمیکند؟)
شاید کلیدیترین جمله در روانشناسی ملال این باشد: «ذهن در غیابِ معنا، درگیر ملال میشود.»
ویکتور فرانکل، روانشناس مشهور، معتقد بود بزرگترین رنج انسان مدرن، «خلأ وجودی» است. وقتی ما ندانیم «چرا» داریم کاری را انجام میدهیم، انجام دادن آن کسالتبار میشود.
- دانشآموزی که نمیداند چرا باید تاریخ بخواند، سر کلاس دچار ملال میشود.
- کارمندی که احساس میکند کارش هیچ تاثیری در دنیا ندارد، پشت میز دچار ملال میشود.
- فردی که اهداف و ارزشهایش را گم کرده، حتی در لوکسترین سفر تفریحی هم دچار ملال میشود.
در واقع، ملال اعتراضِ روحِ انسان است به پوچی. وقتی فعالیتی با ارزشهای درونی ما همسو نباشد، مغز نمیتواند روی آن تمرکز کند و دکمهی «بیحوصلگی» را فشار میدهد تا ما را مجبور کند کاری متفاوت انجام دهیم.
تلهی فرار: اسکرول کردن؛ مسکّنی برای دردِ بیمعنایی
ما آدمها از ملال میترسیم. سکوت و رخوتِ ملال برایمان ترسناک است، چون ما را با خودمان و افکارمان تنها میگذارد. برای همین، به محض اینکه حسِ ملال سراغمان میآید، دست به دامنِ «حواسپرتیهای سریع» میشویم.
گوشی هوشمند، پناهگاه اصلی ماست. ما ملال را با بمبارانِ دوپامین (از طریق ویدیوهای کوتاه، اخبار زرد، بازیها) خفه میکنیم.
اما آیا درمان میشویم؟ خیر.
ما فقط حواس خودمان را پرت میکنیم. مثل کسی که دنداندرد دارد و صدای تلویزیون را زیاد میکند تا درد را فراموش کند. به محض اینکه گوشی را کنار بگذارید، آن حس پوچی و سنگینی با قدرت بیشتری برمیگردد. مصرفِ سرگرمیهای پوچ، نه تنها ملال را رفع نمیکند، بلکه چون هیچ «معنایی» تولید نمیکند، ما را در باتلاقِ بیحوصلگی فروتر میبرد.
با بیحوصلگی نجنگید، به آن گوش دهید (راهکار مواجهه)
اگر ملال یک پیامرسان است، پس راه حل، کشتنِ پیامرسان (با خواب یا گوشی) نیست. راه حل، گوش دادن به پیام است. چطور؟
۱. در ملال بنشینید (پذیرش)
دفعه بعد که بیحوصله شدید، گوشی را برندارید. بنشینید و به دیوار خیره شوید. اجازه دهید این حس ناخوشایند بالا بیاید. از خودتان بپرسید: «دقیقاً چه حسی دارم؟ خشم؟ غم؟ پوچی؟». فرار نکردن، اولین قدم برای شکستن چرخه است.
۲. قطبنمای ارزشها را پیدا کنید
ملال به شما میگوید چه چیزی را نمیخواهید. حالا وقت آن است بپرسید چه چیزی را میخواهید؟
چه کاری است که وقتی انجامش میدهید، گذر زمان را حس نمیکنید؟ چه چیزی به شما حس «مفید بودن» میدهد؟ (کمک به یک دوست، ساختن یک وسیله، یادگیری یک مهارت، باغبانی).
درمان ملال، «سرگرمی» نیست؛ «خلق کردن» و «مفید بودن» است.
۳. قدمهای کوچک اما معنادار
منتظر یک تغییر بزرگ نباشید. معنا لزوماً نجات دادن جهان نیست. معنا میتواند درست کردن یک غذای سالم برای خودتان، مرتب کردن کتابخانه، یا یک پیادهروی آگاهانه باشد. هر کاری که با «توجه کامل» و «هدف» انجام شود، ملال را میشوید و میبرد.
نتیجهگیری: ملال، آغازِ بیداری است
شاید عجیب به نظر برسد، اما باید قدردانِ ملال باشیم. اگر ملال نبود، ما تا آخر عمر در کارهای تکراری و بیمعنا غرق میشدیم و هیچوقت به دنبال چیزی فراتر نمیرفتیم.
ملال، دعوتی است برای تغییر. هشداری است که میگوید: «هی! تو برای چیزهای بزرگتری ساخته شدهای. زندگیات را هدر نده.»
پس اگر این روزها احساس ملال میکنید، نترسید. شما بیمار نیستید؛ فقط روحتان گرسنهی معناست. به جای اینکه این گرسنگی را با تنقلاتِ مجازی پر کنید، به دنبال غذای روح بگردید.
اگر احساس میکنید این ملال با هیچ روشی از بین نمیرود و به سمت ناامیدی مطلق میرود، ممکن است نشانهای از افسردگی باشد که در این صورت، گفتگو با یک متخصص روانشناس در کلینیک آفتاب میتواند مسیر روشنی را پیش پای شما بگذارد.









