به احترام عشق‌هایی که اشک شدند: واکاوی روانشناختی سوگ‌های نیمه‌تمام

این بلاگ پست به مناسبت ۱۴ فوریه، به بررسی ابعاد روانشناختی سوگ ناشی از حوادث ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ و پدیده «عشق‌های نیمه‌تمام» می‌پردازد. فقدان‌های تروماتیک و ناگهانی، با ایجاد «کارهای ناتمام» در ذهن بازماندگان، منجر به سوگ پیچیده و آسیب‌های جدی به سلامت روان جمعی می‌شوند. در نهایت، مقاله بر ضرورت به رسمیت شناختن این رنج و استفاده از همبستگی عاطفی برای بازسازی روانی و تبدیل درد به آگاهی تاکید می‌کند.
سوگ‌های نیمه‌تمام
فهرست مطالب
کلینیک روانشناسی آفتاب در کنار شماست

در صورت نیاز به مشاوره و تراپی، همین الان با ما تماس بگیرید تا مناسب‌ترین رویکرد و متخصص را به شما معرفی کنیم!

تقویم‌ها می‌گویند امروز ۱۴ فوریه است؛ روزی که در تمام جهان به نام «عشق» نشانه گذاری شده است. ویترین‌ها پر از گل‌های قرمز و نمادهایی است که قرار است یادآور وصال، لبخند و وعده‌های شیرین باشند. اما برای ما، در این گوشه از جغرافیا و در این برهه از تاریخ، ۱۴ فوریه طعم دیگری دارد. امسال، این روز نه مجالی برای پایکوبی، که فرصتی برای یک مکث طولانی و عمیق است. مکثی به احترام صندلی‌هایی که خالی ماندند و عشق‌هایی که ناخواسته، پیش از آنکه به مقصد برسند، به اشک بدل شدند.

به عنوان یک متخصص روانشناسی، وظیفه خود می‌دانم که امروز نه از «شادیِ وصال»، بلکه از «روانشناسیِ فقدان» بنویسم. از عشق‌هایی که قرار بود ساده باشند؛ قرار بود در کافه‌ها بخندند، سفر بروند، با هم پیر شوند و بعد از هر تلخی، دوباره دست هم را بگیرند. اما تندباد حوادث ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، این مسیرِ ساده را به بیراهه‌ای دردناک کشاند. امروز ما با نسلی روبرو هستیم که «عشق‌های نیمه‌تمام» را در سینه‌های خود حمل می‌کنند؛ داغی که نه تنها یک فقدان شخصی، بلکه یک ترومای جمعیِ عمیق است.

وقتی «خداحافظی» اتفاق نمی‌افتد: تروما و کارهای ناتمام

در روانشناسی گشتالت، مفهومی داریم به نام «کار ناتمام» (Unfinished Business). ذهن انسان تمایل دارد دایره‌ها را ببندد و فرآیندها را کامل کند. وقتی رابطه‌ای به شکلی طبیعی و با گذر زمان به پایان می‌رسد، ذهن فرصت پیدا می‌کند تا به مرور، رشته‌های دلبستگی را باز کند و به «پذیرش» برسد. اما فقدان‌های تروماتیک، مانند آنچه در روزهای خونین ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه شاهد بودیم، اجازه این «بستار» (Closure) را نمی‌دهند.

این عشق‌ها قرار نبود این‌گونه تمام شوند. هیچ‌کدام از آن‌هایی که آن روزها از خانه بیرون رفتند، فکر نمی‌کردند که دیگر برنگردند. آن‌ها برای رویاهایشان، برای آزادی و برای عشق‌هایشان رفتند. وقتی یک انسان در اوج جوانی و در میانه ساختنِ رویا، ناگهان از صحنه حذف می‌شود، بازماندگان دچار نوعی «فلج روانی» می‌شوند. ذهن مدام در حال بازسازی صحنه‌هاست: «اگر نرفته بود…»، «اگر آخرین بار بیشتر نگاهش کرده بودم…»، «قرار بود تابستان به سفر برویم…». این جملات ناتمام، مانند زخم‌های بازی هستند که از بستن خود امتناع می‌کنند.

سوگ پیچیده: چرا این غم با بقیه فرق دارد؟

سوگ معمولی فرآیندی است که در آن فرد پس از مدتی به زندگی عادی بازمی‌گردد. اما در مورد کشته‌شدگان اعتراضات اخیر، ما با «سوگ پیچیده» یا «سوگ ابرازشده» (Disenfranchised Grief) روبرو هستیم. این سوگی است که در آن فقدان، با خشونت، بی‌عدالتی و شوک همراه بوده است.

بازماندگان نه تنها با نبودِ فیزیکی معشوق یا عزیز خود روبرو هستند، بلکه با «چگونگیِ» این نبودن نیز در ستیزند. خشم، بخشی جدایی‌ناپذیر از این سوگ است. وقتی عشق در میانه‌ی یک فاجعه اجتماعی به اشک تبدیل می‌شود، سلامت روان بازماندگان در معرض خطرات جدی قرار می‌گیرد:

  1. اضطراب پس از سانحه (PTSD): مرور مداوم خاطرات آن روزها و صداهای ماندگار در ذهن.
  2. احساس گناه بازمانده (Survivor Guilt): این حس آزاردهنده که «چرا او رفت و من ماندم؟».
  3. افسردگی وجودی: وقتی معنای زندگی و عدالت زیر سوال می‌رود، بازگشت به روزمرگی غیرممکن به نظر می‌رسد.

عشق‌های نیمه‌تمام و سلامت روان جامعه

سلامت روان یک جامعه، تنها به وضعیت فردی اعضای آن بستگی ندارد، بلکه متاثر از «عدالت عاطفی» است. وقتی هزاران رویا در عرض دو روز خاکستر می‌شوند، ما با یک «حفره سیاه» در روان جمعی روبرو می‌شویم. این عشق‌های نیمه‌تمام، باری بر دوشِ تمام جامعه هستند.

روان رنجورِ بازماندگانی که نتوانستند برای عزیزانشان مراسم سوگواریِ شایسته‌ای بگیرند یا در آرامش به سوگ بنشینند، دچار نوعی «انجماد عاطفی» می‌شود. آن‌ها ممکن است دیگر نتوانند به راحتی دلبسته شوند یا به آینده اعتماد کنند. این یعنی ما با جامعه‌ای روبرو خواهیم شد که در آن «ترس از فقدان» بر «شجاعتِ عشق ورزیدن» غلبه کرده است.

تکلیف ما به عنوان روانشناس و به عنوان هم‌نوع چیست؟

ما در کلینیک روانشناسی آفتاب، نمی‌توانیم عزیزانِ از دست رفته را بازگردانیم. ما نمی‌توانیم تاریخِ ۱۸ و ۱۹ دی را پاک کنیم. اما می‌توانیم برای این دردِ بیکران، «واژه» بسازیم. اولین قدم در راه سلامت روان، به رسمیت شناختن این رنج است. نباید از بازماندگان خواست که «فراموش کنند» یا «قوی باشند». این‌ها جملات سمی هستند.

ما باید اجازه دهیم این عشق‌های نیمه‌تمام، روایت شوند. باید فضایی بسازیم که در آن، گریه کردن برای رویاهای دفن شده، نشانه ضعف نباشد، بلکه نشانه «انسانیت» باشد.

۱. سوگواری آگاهانه:

ما باید یاد بگیریم که چگونه با خاطرات زندگی کنیم. رها کردن به معنای فراموش کردن نیست؛ به معنای این است که جایگاهی امن برای آن عزیز در قلبمان پیدا کنیم که باعث فلج شدن ما نشود، بلکه یادآور ارزش‌هایی باشد که او برایشان جان داد.

۲. همبستگی عاطفی:

درمان ترومای جمعی، در جمع اتفاق می‌افتد. وقتی ما دردهای یکدیگر را می‌شنویم و به هم اجازه سوگواری می‌دهیم، بخشی از آن بارِ سنگین تقسیم می‌شود.

سخن پایانی: عشق، زنده می‌ماند

به مناسبت ۱۴ فوریه، به تمام کسانی که قلبشان در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ تکه‌ای از خود را در خیابان‌ها جا گذاشت، می‌گوییم: «شما و عشقتان دیده می‌شوید.»

عشق‌های نیمه‌تمام، شاید در دنیای فیزیکی به مقصد نرسیده باشند، اما در تار و پودِ وجدان این سرزمین بافته شده‌اند. سلامت روان ما در گرو این است که یاد بگیریم چگونه این درد را به «آگاهی» و «امیدِ مسئولانه» تبدیل کنیم.

امروز، به جای کادوهای پرزرق و برق، بیایید برای دقایقی سکوت کنیم. برای تمام آن‌هایی که می‌خواستند امروز کنار هم باشند، بخندند و رویا بسازند، اما اکنون نامشان در فهرستِ ستارگانِ آسمانِ ایران است. ما به احترام شما، به احترام عشقتان و به احترام اشکی که به پای آزادی ریختید، ایستاده‌ایم. شما در ذهن ما، خانه‌ای ابدی دارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات

برای رزرو نوبت فرم زیر را پر کنید

برای دریافت اطلاعات بیشتر و رزرو نوبت با ما تماس  بگیرید.